لبخندهای احمقانه ی یک زن

آخرین روز سال
نویسنده : مهراوه شریفی نیا - ساعت ٩:٤٤ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٩ اسفند ۱۳٩۳
 

 

 

                                    نوروزِ منی تو

                                    با جانِ نو خریده به دیدارت می دوم

                                    شکوفه های توام من

                                    به شورِ میوه شدن

                                    در هوایِ تو پر می کشم .

 

                                                                     شمس لنگرودی

 

 

 

سلام

 

امروز دقیقا پنج ساله که دارم وبلاگ می نویسم .

چه اتفاقِ باور نکردنی ای !

دقیقا پنج ساله که شما با زندگیِ من همراه هستین و من به عشق شما برخی پنجشنبه ها از زندگیم  و روزگارم  می نویسم .

درسته که کمی بدقول شدم و مشغله های کاری اجازه نمی ده هر پنجشنبه وبلاگ رو به روز کنم ولی در طول هفته ، هر اتفاق جالبی من رو به نوشتنِ حرف هایی ترغیب می کنه که دلم می خواد به شما بگم .

انگار وبلاگ جایی شده  که  درش  خودِ واقعیم  رو  ارائه می دم  و  در نتیجه برام خیلی مهمه  که  این خودِ واقعی  هر بار  از قبلش بزرگ تر و عمیق تر و بهتر باشه .

 

خیلی دلم می خواست پنجشنبه ی آخرِ سال  وبلاگ به روز بشه  ولی نشد.

این ماه هر روز  سر فیلمبرداری بودم ، فشار کار خیلی زیاد بود ، حتی چند بار  با کسانی که بسیار دوستشون دارم و قوتِ قلبِ من هستن دچارِ بحث و دعوا شدم . شاید اگر فشارِ کار  اینقدر زیاد نبود و از لحاظِ روحی خسته نبودم با یک گفتگوی ساده همه چیز حل می شد ولی ... 

 دعوا کردن  یک  راه  برای تخلیه ی رنجش های روح  و  تمددِ اعصابه  و  هیچوقت نمی تونه رویِ حسِ عمیق و قلبیِ آدم نسبت به دیگران تاثیر بگذاره ، مگر این که در اون شرایطِ عصبی حرمت ها فراموش بشه  ، که خدا رو شکر  کارِ من با اون آدم های دوست داشتنی  به اونجاها نکشید و با یک قهرِ کوتاه مدت  همه چیز  حل شد.

 

در اون دوران، اوایلِ  اسفند، که حالم اصلا خوب نبود یک متن نوشتم برای  وبلاگ که جای امن تریه ، با خوانندگانِ کمتر  و  معتمدتر.

متن این بود:


" کمتر از دو ماه به پایانِ کار باقی مانده است

اردیبهشت ماه

چنین روزی

من، فارغ از کیمیا  خواهم  زیست.

مدتی ست، فشارِ کار زمانی برای اندیشیدن به هیچ چیزِ دیگر باقی نمی گذارد و زندگی  بی رحمانه هزار اتفاق بر سرم آوار  می کند، بی آنکه فرصت یا توانی برای رتق و فتقشان موجود باشد.

معلوم نیست روزهای مزخرفی را می گذرانم  یا روزهای خوبی را!

 آدم ها برای تصمیم های سخت باید راسخ و مقاوم باشند .

 لبخند با من قهر می کند

  در هپروت سپری می شوم

 اشک هایم تمام نمی شوند

  روحم برای حملِ دو دختر  کم می آورد

  حوصله ی مهراوه بودن ندارم

  تصمیم می گیرم

  کیمیا می شوم   به تمامی. "

 

 

خلاصه که اسفند ماه  دقیقا  تا ساعت 1 نیمه شبِ چهارشنبه یعنی در واقع صبحِ پنجشنبه ی آخرِ سال، درگیر فیلمبرداری بودم .

پنجشنبه هم  حدود دوازده ظهر از خواب بیدار شدم  و  رفتم دنبالِ خرید گل و بساطِ سفره ی هفت سین و ...

به دلیل کمبودِ وقت خونه تکونیِ اساسی رو  به روزهای عید موکول کردم  و  فعلا به یک نظافتِ معمولی و همیشگی بسنده کردم   .

 

همه ی اینا رو نوشتم  که بدونید چقدر  وبلاگ و خواننده هاش برام مهم هستن که در این  وضعیت  همه ی دغدغه ام  نوشتنِ  پستِ آخرِ سال بود .

 

و اما   سالِ  1393

سال  1393  با وجود همه ی خستگی ها و سختی هاش، یکی از بهترین سال های زندگی من بود .

شاید  حتی   بهترین  سال  ...

 یک سالِ کامل  کیمیا  بودن، تندیس حافظ دنیای تصویر، لذت بردن  از مامن، تجربه ی یک حسِ فوق العاده و منحصر به فرد و دلپذیر،  و  حضورِ آدم های دوست داشتنی هم در کار و هم در زندگی شخصیم  .

 

نمی دونم بی  نظیر بودنِ این سال ،  تاثیرِ چه چیزی بود ؟

تاثیرِ گرفتنِ دشتِ اولِ سال از کسی که قبولش دارم  و می دونم براش خیلی عزیزم

یا  دعای خیرِ مادربزرگ و پدربزرگم  که  سال  93 رو  در کنارشون تحویل کردم و از حضور من و پسر عمه ام و پدرم  شاد شدن و تنها نبودن !؟

 

به هر حال  به هر دلیلی که بود خیلی چسبید .

من عاشقِ  سالِ 93  هستم .

این رو اینجا نوشتم  که  یادم  نره، که همیشه  تا آخرِ عمر  بدونم  از همه ی کارهایی که در سال 93 انجام دادم  با همه ی وجودم لذت بردم .

و زندگی چیزی نیست  جز همین لذت بردن ها و لبخند زدن های از  ته دل .

...

می دونید که چقدر  دوستتون دارم

می دونید که چقدر برام مهم و عزیز هستید 

 برای تک تک تون آرزو می کنم سال 94  یکی از بهترین سال های زندگی تون باشه

 فقط یادتون نره که شاکر بودن و فراموش نکردنِ لحظه های خوب یک هنره .

سعی کنید از اون دسته آدم ها نباشید که فقط وقتی خیلی غمگین هستن می نویسن و فقط غم و غصه ها یادشون می مونه .

 منم دارم سعی می کنم .

 

 

دوستتون دارم .

عید خوبی داشته باشین .

 

 

پی نوشت :

 

 

به دلیلِ کمبود وقت  این پست  فاقد پی نوشت  می باشد.

 

(ولی قول می دم در اولین پستِ سالِ جدید جبران کنم، چون نوشته هاش حاضرن ولی فرصت تایپ و ادیت ندارم ، موسم هم خراب شده  با لپ تاپِ بی موس  کار کردن خیلی سخته !!!)