لبخندهای احمقانه ی یک زن

دروغ بودن
نویسنده : مهراوه شریفی نیا - ساعت ۱:٢۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٢ مهر ۱۳٩۱
 

 

مرکزِ غلیان مهر و عاطفه ام سِر شده است

هیچ چیز واضح نیست

من مسخ شده به دو چشم بدل می شوم

به نگاهی خیره

که شاهدِ گریزِ همه ی ذوق ها و شوق ها و نگرانی ها و دلواپسی ها و خواستن ها و گریستن هاست ...

 

 . . .  

 " در این هجومِ بازگشتِ گذشته گان , جای تو خالیست تا با آن کلامِ پیچیده شده در هزارتویِ فلسفه مرا به زانو درآوری

و من لبخند زنان , از پشتِ هزاران جمله ی قصار و کلمه ی پربار , دریابم که همه ی حرفهایت فقط یک مفهومِ ساده است ...

که دوستم می داری ...

گاهی که به تو نگاه می کنم , می بینم ,

آنهمه دانسته گی , بی واسطه گی را از تو دریغ کرده بود ... "

. . .

 

امروز می ترسم

از "تو"  که از همه ی  "تو"های دیگر عمیق تر بودی ... و مانا تر ... و عجیب تر ... و سخت تر ...

از اینهمه تغییر , از اینهمه بی تفاوتی , از اینهمه دوست داشتن و  نداشتن ...

دوست داشته شدن و نشدن ...

از این آمد و شدِ بی وقفه ی بی ادامه ... از این شبهایِ پر درد ...

می ترسم ...

می ترسم به بی مهری عادت کنم

انگار کم کم به بی مهری عادت می کنم ...

نیستی ... خبری نیست ... مهم هم نیست ... قطره اشکی هم نیست ...

می فهمم

من به بی مهری عادت کرده ام ...

 

 

پی نوشت :

 

1 . وقتی  ناتوانی هات   رو بپذیری , نیازی به   دروغ بودن  نداری .

از اینهمه حماقت تعجب می کنم . چه ساده دوستی های خوب , قربانیِ توهمِ ذهن های بیمار می شوند .

و اینهمه هراس  ,  اینهمه گریز   ,  از حقیقتِ وجود ...

دلم می سوزه  ,  دلم برای اینهمه حقیر بودن می سوزه ...

وقتی کسی وجودش تقلبیه  ,  اصل بودنِ لباسش به چشمش میاد ... چقدر دردآوره ...

آدمهای دروغین مشمئزم می کنند , بوی تعفنشون با هیچ عودی از بین نمی ره .

 

2 . مشکلات ,  با خالی بندی های ِدوستانِ مشاور املاک  همچنان ادامه داره ...

دعا کنین حل بشه ...

قول می دم , اگه تو همین هفته حل بشه , پست بعدی پر از امید و شادمانی باشه ... قول می دم .

 

3 . " میم و آنِ دیگران " محمود دولت آبادی . نشر چشمه .

مجموعه ای از خاطرات و متن سخنرانی و اینگونه نوشته هاست .

خوندنش برای من بسیار لذت بخش بود . به خصوص بخش علی اشرف درویشیان و هوشنگ گلشیری ...

" نونِ نوشتن " محمود دولت آبادی . نشر چشمه .

برای کسانی که مثل من به " کلیدر " عشق می ورزند .

 

4 . خدا کنه جنبه شو داشته باشی ... چشم

 

5 . یکی از بدترین و احمقانه ترین و بچه گانه ترین کارها اینه که بدونی یک نفر به چه دلیلی از دستت ناراحته  ,  خودت رو بزنی به کوچه ی علی چپ  و   هی بهش بگی "احساس می کنم حالت خوب نیست" ...  "چیزی شده ؟"

 

6 . فعلا چیزی به ذهنم نمی رسه ... بعدن ادیتش می کنم نیشخند

 

7 . نظاره ات می کنم

آیا جهان هرگز اینچنین , سرشار از خواسته شدن , کسی را میهمان کرده است ؟

اینگونه که   من  ،  تو    را ؟