لبخندهای احمقانه ی یک زن

...دلتنگ
نویسنده : مهراوه شریفی نیا - ساعت ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٤ دی ۱۳٩۱
 

 

 

 

هراس ناک است ,

حجم نفرتی که در خودش حمل می کند .

حجمی که در فرآیندی متبحرانه  ,

با یک لبخند  ,  با چشمانی پر از مهر    ,  به محبت پوشالینی بدل می شود ,

 و در جمله ای چاکرانه به سویِ دیگران پرتاب می گردد .

 

و  من سخت حیرت زده می شوم  از مشاهده ی اینهمه  تزویر ,

و به نگاهش می اندیشم  ،  در همه ی  لحظاتِ دوست داشتن   ،  که چه ساده و صمیمی ست ...

و می ترسم  که  ورای  اینهمه صداقت  ,  شاید چه حجمی از منفعت نشسته باشد ...

شاید چه حجمی  از فریب ...

شاید چه حجمی  از دروغ ...

 

 

پی نوشت :

 

 1 .  و بالاخره بعد از 2 سال تنبلی و پشت گوش اندازی من  ,  سایت رسمی راه اندازی شد . 

پیگیری های  یک دوستِ بهتر از آبِ روان   بهتر از برگ درخت  ,  نتیجه بخش بود و من بالاخره دارای یک منبع رسمی برای انتشار اطلاعات صحیح و اخبار کاری شدم .

فکر می کنم با توجه به نشر اکاذیب در فضای مجازی و عدم توانایی ما در مقابله با صفحات تقلبی , بهترین کار داشتن یک سایت معتبره که اطلاعات صحیح و منابع واقعی رو معرفی کنه .

در ضمن عکس ها و اطلاعات دقیق همه ی کارها هم در سایت قابل مشاهده ست .

 در مجموع به نظرم اتفاق بسیار مثبتیه که به همت امیر بلوچستانی  انجام شد .

یک نکته ی جذاب دیگه اش اینه که سایت من رو همون کسانی طراحی و اجرا کردن که سایت بهترین خواننده ی جهان علیرضا عصار (www.alirezaassar.net) رو هم اجرا کردن نیشخند

ما اینجور طرفدارهایی هستیم ... بله ... . 

 اینم آدرس سایت : www.mehravesharifinia.com

 

 

2 .  ترن  بالاخره  اجرا  رفت .

تاتر زایش است   ,   خلق است   ,   رویش است  ...

هر شب 15 دقیقه  قلبم   نمی زند  ,  می ایستد  ,  نگاه می کند  , 

 پرواز می کند  ,  فریاد می کشد  و   ...  باز به تپیدن ادامه می دهد ...

تا فردا ... تا 15 دقیقه ی بعدی ...

 

دیشب چهارمین شب اجرا بود . 25 شب دیگر باقی ست .

مشتاق حضور گرمتون هستیم .

 

سالن اصلی تاتر شهر . چهارراه ولیعصر .

ساعت 19.30 . دی ماه 1391

تلفن رزرو :  09361010378

رزرو اینترنتی : http://www.gishetheater.com

http://www.teatreshahr.com/news/baaghaz.html

 

 

 3 .  یک عاشقانه ی ساده  هم اکران شد .

یادش به خیر ... ابیانه ... بی نهایت خوش گذشت  ...

فقط همین .

 

4 .  همه ی اعتمادم , به خاطر هیچ و پوچ یا شاید هم به خاطر چیزی  که من فکر می کنم هیچ و پوچ و بی اهمیته (ولی شاید نباشه) , از بین رفت ...

لبریز از شک شدم ...

گاهی فکر می کنم آن سوالِ کذایی حتی در برابر مهربانی های تو هم کم نمی آورد ...

 

5  . شاید  فقط یک انسانِ پخته و با تجربه و عمیق  ,   قدرِ اتفاقِ خوب را بداند  ,   قدرِ انسان خوب را  , قدرِ یک آرزوی برآورده شده را ...  شاید . 

ولی ...

اگر بخواهم کمی واقع نگر تر باشم و از تجربیات این چند سال اخیر استفاده کنم ,  باید بگم که ... یعنی حقیقت  اینه که ...

 این روزها همه , همه ی آرزوهای برآورده شده  را هدر می دهند ... به جای کیف کردن ، به جای گپ زدن  , می خوابند ...

چه خام باشند چه پخته  !

ناراحت

و  روزی که  آن  آرزوی خوب   ,   آن انسان خوب    دیگر نباشد  ,

می نشینند  ,  غصه می خورند  ,  شعر می گویند   و  بودنش را   باز   آرزو می کنند ... تا هدر دادنی دوباره ...

 

6 .  مبهوت و حیرت زده

 نگاه می کنی

مرا    و    زیستن مرا .

دهانت را می گشایی که ببلعی

که برداری

هر آنچه می بینی

هرآنچه هست ...

من می نشینم     سکوت می کنم        طلب می کنم

از ناتوانی ام    و    اینهمه توانستن ات     بیزار می شوم ...

 

به تو فکر نمی کنم

کنار او می نشینم  ...  لبخندش مرا لذت باران می کند  ...  هر شب

 همین کافی ست  .

 

7 .  دلم تنگ شده ...

هرچند که نمی تونم این دودکش متحرک رو تحمل کنم ... هرچند که خجالت می کشم ... هرچند که نا امیدم ... هرچند که همه چیز در ذهنم به هم ریخته و دقیقن چیزی رو نظاره می کنم که ازش متنفرم و همه ی عمر ازش هراس داشتم ...

 ولی ... به شدت  ... دلم تنگ شده ... قلبم گرفته ...

وقتی نیست      انگار هیچ چیز نیست     انگار هیچ چیز از ازل در این جهان نبوده است ناراحت

دلم براش تنگ شده