لبخندهای احمقانه ی یک زن

قدرتِ " نه" گفتن
نویسنده : مهراوه شریفی نیا - ساعت ٤:۳۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸۸
 

بالاخره بعد از دو هفته کلنجار رفتن با خودم , امروز تصمیم گرفتم که  جوابِ منفی بدم ... به یک پیشنهادِ کاریِ نسبتا خوب .

دلیلش هم اینه که هرقدر تلاش کردم  و سعی کردم  , دیدم منو با خودش درگیر نمی کنه ...

حالا  مشکل اصلی  اینه که وقتی چیزی رو نمی خوای ... یا وقتی پیشنهادی برات جذاب نیست ... این جوابِ منفی رو چطور ابراز کنی .

 

...


فکر می کنم  , ترس از " نه " گفتن  در بسیاری  مواقع  ,  زندگیِ ما رو تحت تاثیر ِ خودش قرار میده ...

حالا این ترس از کجا نشات می گیره ...

از محافظه کاری ؟

از اینکه دلمون می خواد هیچوقت کسی از دستِ ما ناراحت نشه ؟

از اینکه به تشخیصِ خودمون اطمینان نداریم ؟

 از اینکه فکر می کنیم این جوابِ منفی ,  ممکنه رابطه رو خراب کنه ؟

از اینکه می ترسیم خودخواه و مغرور قلمداد بشیم؟

یا از برخوردِ دیگران هراس داریم ؟

نمی دونم ... ولی اینکه بعضی از ما به خودمون این حق رو نمی دیم که به دیگران  "نه" بگیم  یک حقیقته . و متاسفانه حقیقتِ بسیار مخربی هم هست ...

 

این ترس از "نه" گفتن  , خیلی وقتها باعث می شه  , ما مجبور به تحمل چیزهایی بشیم  که دوستشون نداریم  و حتی آزارمون می دن ... 

شاید هم ریشه ی این ترس در اینه که خودمون هنوز قدرتِ  "نه" شنیدن رو نداریم .

به نظرِ من  "نه" گفتن , یکی از حقوقِ مسلمِ  انسانیه و ما باید در خودمون توانِ "نه" گفتن و جنبه ی "نه" شنیدن رو ایجاد کنیم .

دوستی داشتم  که خواسته هاشو فقط وقتی مطرح می کرد که مطمئن بود  جوابِ مثبت می گیره ...  حتی اگر در مقابلِ پدرش بود . حتی اگر می خواست مهمون دعوت کنه .  از  "نه" شنیدن بدش می اومد . احساس می کرد تحقیر می شه . چون مغرور بود . چون یادش رفته بود که آدمه و ممکنه اشتباه کنه و اصلا حق داره که اشتباه کنه  ... چون یادش رفته بود که دیگران هم آدمن و ممکنه با وجودِ اینکه دوستش دارن , با برخی عقایدش مخالف باشن و یا به خاطرِ درگیری های شخصی فرصتِ دیدارش رو نداشته باشن .   خواسته هاش رو مطرح نمی کرد ... به خاطر همین هم بهترین شانسِ زندگیش رو از دست داد ... چون می ترسید درخواستی بده  که ممکن بود پاسخش  "نه"  باشه  ...    و   تمام شد .

...        ...        ...              ...              ...                ...

من فکر می کنم  وقتی ما به خودمون حق بدیم  و  به درخواستهایی که بابِ میلمون نیست جوابِ منفی بدیم , به دیگران هم این حق رو می دیم که همیشه با ما هم نظر و موافق نباشن و احساس نمی کنیم با شنیدنِ یک پاسخِ منفی  , خورد شدیم و دیگه وجود نداریم .

... ولی مشکل , درِ چگونگیِ نحوه ی بیانِ کلمه ی  "نه" است . چطور می شه وقتی کسی از ما درخواستی می کنه که مایل به انجامش نیستیم  , بدونِ اینکه بهش دروغ بگیم و ناراحتش کنیم , خواسته اش رو رد کنیم . چه کاری می شه کرد که با جوابِ منفیِ ما   غرور و شخصیتِ اون آدم  آسیب نبینه ... یا باعثِ خصومت و دشمنی نشه ... یا حتی پاسخ ما  رو حمل بر خود بزرگ بینیِ  نکنه .

 حتی در موردِ مسائلِ ساده ی روزمره ...

 مثلا وقتی به یک میهمانی دعوت میشیم که جذابیتی برامون نداره ,  با چه کلامی از حضور در مجلس عذر خواهی کنیم که هم دروغ نگفته باشیم و هم کسی رو ناراحت نکرده باشیم . آیا اصلا چنین چیزی امکان پذیر هست ؟ یعنی میشه که یک روز ما از صداقتِ همدیگه در بیانِ احساسِ واقعی , نرنجیم ؟

 یا مثلا وقتی کسی به آدم درخواستِ دوستی میده , چطور باید بهش جوابِ منفی داد که احساسِ بی ارزش بودن نکنه ... سر خورده نشه ... تحقیر نشه ... و یا حتی از یک عاشقِ دلباخته ,  ناگهان تبدیل به یک دشمنِ قسم خورده نشه ؟

...

یا شرایطِ  الانِ من ... که نمی دونم  چطور به پیشنهادِ  کاریِ یک آدمِ محترم   ,  جوابِ منفی بدم  که فکر نکنه مغرور شدم ,  یا از دستم ناراحت نشه و تاثیری روی همکاریهای بعدیِ ما  نذاره .

البته در نهایت  , من فکر می کنم  چه پذیرشِ جوابِ منفی وجود داشته باشه چه نداشته باشه  ,  ما نباید عقیده ی خودمون رو قربانیِ این ترسها  کنیم . چون به نظرم عواقبش خیلی بدتر از اتفاقاتیه که در اثر  "نه" گفتن گریبانِ ما رو می گیره . اینکه یک عمر مجبور بشیم با چیزهایی زندگی کنیم که رودربایستی با دیگران و ترس از  "نه" گفتن ,  ما رو وادار به پذیرششون کرده ... بدترین اتفاقیه که می تونه برای روحِ ما بیفته .....

....

لطفا برای من دعا کنید که 5شنبه بتونم بدونِ دروغ گفتن ... نظرم رو بگم  و شهامتِ دفاع از پاسخِ منفی ام رو داشته باشم ... تا  برای روحم اتفاقِ بدی نیفته .