لبخندهای احمقانه ی یک زن

سبزیِ قرمه
نویسنده : مهراوه شریفی نیا - ساعت ٧:٠٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٠ شهریور ۱۳٩۳
 

 

 

 

 

    بی همگان به سر شود  بی تو به سر  نمی شود

                                               داغِ تو دارد این دلم  جای دگر نمی شود

 

                                                                                                       مولانا

 

 

 

 

 من را  از  من  می گیرند

 فرار  می کنم

با ته دیگِ  چشم هایم

کمی  برشته

 پر از روغن

 

برایِ  تو

 به قرمه سبزیِ سیاهی   بدل  می شوم

که با لذت  

روی  برنجِ زعفرانی ات   می ریزی

تا   آمیختگیِ عطرِ  روغن کرمانشاهی  و  شنبلیله    مستت   کند.

 

من  ، سالهاست  ،

در دیگِ به جا مانده از  جهیزیه ی  بی بی 

که با دستهای پینه بسته ی پدرِ پدر بزرگم  خریده شده بود ،

جا  افتاده ام  .

 

من سالهاست  جا افتاده ام

و به انتظارِ طلایی شدنِ سیب زمینیِ کفِ قابلمه ی  برنج

 روزها  را   سپری کرده ام

 

به  روزهای  چیده شدن  نگاه  می کنم

 به روزهای   پاک  شدن

 به روزهای   ساطوری  شدن

 

به  همه ی  حقارتی که   سالها

 افسارِ انتخاب  را    به  دست   گرفته بود

به پذیرفتن ها   در عین    نخواستن  ،

به  سرباز زدن ها  در عینِ   خواستن  .

 

 

گاهی   فکر   می کنم   

منجمد  ماندن  را   زیاد   طول   دادم

 

قل قل کردن  در  دیگ  مسی 

لذتِ  بیشتری  داشت   .

 

 

 ...............................

 

 

تبدیل شده ام  به یک موجود دوپا   

که استادِ به رویِ خودش نیاوردن  است

 می بینم   و  به روی خودم نمی آورم

می شنوم   و ...

 می فهمم   و ...

حوصله  هم ندارم

حوصله ی    به روی خودم آوردن  ،   ندارم

حوصله ی  بحث

حوصله ی  جدل

حوصله ی شکست خوردن

 حوصله ی شکست دادن

حوصله ی کشف

حوصله ی تفهیم

 

حتی حماقت ها و عقده ها  را   با  سکوت   سپری می کنم

 

عجیب شده ام

سراسر  تسلیمم

بی مبارزه

 بی تلاش

 بی اهمیت

 

نا امید  و   خسته   و   شگفت زده

فقط   آرام آرام    گام    بر می دارم

حتی  به   مایوس کنندگیِ بنده های خدا     نمی اندیشم

حوصله ی   اندیشیدن  هم ...

 

سلانه  سلانه

آهسته  آهسته

بی عذاب  ،  بی سختی ،

 بی  همه ی تلخی های قبل

قدم  می زنم

اما  ،  

همچنان عاشق

 

منتظر  پاییز

 منتظر  باران

 

 

 

پی نوشت :

 

1 .  سلامی از طرف  بدقول ترین دختر جهان  به  مهربان ترین خواننده های دنیا 

درگیری های زندگی زیاد شده

پر از میل به نوشتنم  ولی  نمی شه

 یعنی همش دلم می خواد "سر فرصت"  بشینم یک  دلِ سیر  بنویسم ، در نتیجه "فرصت های کوتاه"  رو از دست می دم  و  اون  "سرِ فرصت"  هم  به دست نمیاد...

 

چهارشنبه  که می رسه  یک عالمه  کلمه  و  حس  تو مغزم  وول می زنن

اینقدر با خودم  واگویه ی ذهنی  دارم که از شدت حضورشون  می فهمم  ای بابا  وقتِ وبلاگ  رسیده

می ترسم  اگه  یک روز  امیدِ وبلاگ نویسی نباشه  ،  مغز من منفجر بشه

 

اینقدر  متن های  مختلفِ  نیمه نصفه  در صفحه ی یادداشت گوشیم نوشتم  که  برای چند پنجشنبه ی دیگه هم مطلب دارم  ولی متاسفانه  فرصتِ تایپ و ادیت و انتخابِ پی نوشت  موجود نیست .

به هر حال من تلاش می کنم چراغِ  وبلاگ  رو پنجشنبه ها  حداقل ماهی یک بار  ،  روشن نگه دارم

ولی  اگر  هم  نشد  شما ببخشید

بدونید که دلم اینجاست

دوست دارم   وبلاگ  یک مأمنِ مجازی باشه    نه  یک بارِ مضاعف روی شونه هام

 

در ضمن  ،  از پیام هایی  که در اینستاگرام  درباره ی  وبلاگ  برام می نویسین  انرژی می گیرم 

این مدت سعی کردم  ننوشتن در وبلاگ رو 

با خاطره نگاری به بهانه ی تصویر  ، در اینستاگرام ،  جبران کنم .

الان هم که تا آخر  شهریور   با   "یک روز   یک  عکس "  در خدمت شمام

 یک چیزی شبیه ماراتن خودمون .

 

 برام مهمین  ، دوستتون دارم  ، خیلی زیاد .

 

2 . عزیزی می گفت :

 "بدترین چیز این است  ،

در کنار کسانی باشی که ترجیح بدهند جای تو باشند تا در کنار تو ..." 

 

 

 هنوز  هم  که  هنوزه   فیلم  " انجمن  شاعران  مرده  "  یکی از  پنج فیلم برتر   در ذهن منه   .

تاثیرپذیری من  از  کاراکتر جان کیتینگ  در اون فیلم  به قدری بالاست که  هنوز نتونستم  نبودنِ خودخواسته ی هنرپیشه اش  رو درک کنم .

شاید دلیل اینکه  رابین ویلیامز  با وجود همه ی خوشبختی ای که ما براش متصور هستیم ،  خودکشی می کنه ،  شبیه جمله ی اون عزیز باشه !


مدتها بود از مرگِ هیچ انسانِ مشهوری  اینقدر  متاثر  نشده بودم  ،

احساس  کردم  بهترین  معلم  زندگیم  رو  دوباره  از دست دادم ،

حسی  مثلِ حسِ  همون  یکشنبه ی کذایی .


 

3 .  حوصله ی کتاب کوچه  ندارم

 

یک  آهنگ خوب  ...

وصیت نامه

خواننده : یاس

 

 به نظرم  شعرش  عالیه 

تلفیقش هم با موسیقیِ تکرار شونده  ،  بسیار جواب داده

من اهل رپ گوش کردن نیستم  ولی این  قطعه خیلی  روم تاثیر گذاشت

حرف های خیلی درست و خوبی  می زنه

و به بهترین شکل هم اجراش کرده .

البته این صرفا سلیقه ی شخصی منه ، نه یک نظر تخصصی .

 

 

...

گوش کن

خب ما سطحی ترین مشکلات رو عمیق می بینیم و

عمیق ترین مشکلاتمون رو سطحی می گیریم و

حال می کنیم وقتی همدیگه رو زخمی می بینیم و

قسطی حال میدیم و آخر همه رو نقدی می گیریم

وقتی می میریم چشما میشه ماتم و خون

ترفیع می گیریم و تازه میشیم آدم خوب

یادمه خوب من تموم اینا رو دقیقا به چشمم

دیدم و کلمه کلمه از رو حقیقت نوشتم

اونم اینه که تو فقط داری نقشه هاتو می چینی

وقتی میرسی به قدرت و اون بالاها می شینی

مراقب رفتارت با آدما باش

یه روزی بر میگردی پایین همون آدما رو می بینی

حالا خدا باهات حال کرده

ولی کنارشم برات یه چاه کنده

یعنی که وقتی تو رفتی تو فاز قدرت

یهو دیدی شـدی کارمـنـدِ کارمندِت

...

 

 با تشکر از عزیز مهربانی  که  اولین بار  من رو به گوش دادن به این آهنگ دعوت کرد

 

 

 

4 . یک  زن  , 

بی تفاوتی   که   ببیند

زیبایی هایش  را  

نزدِ آنهایی  می برد   که  بر  او    مشتاق ترند .

 

 

5 . بعضی وقتها   یه جوری زندگی می کنم  که انگار  کمر  به قتلِ خودم بستم

 هر کاری رو که ازم بر بیاد تا سر حد مرگ انجام می دم

اینترنت ، غذا ، خرید ،  پیاده روی ، تلفن ، دعوا  ،  کار  ، نظافت ، کندی کرش ، چای ،  فکر و خیال  ،  فکر و خیال   ،  فکر و خیال   ...

 

 

6 .  هنوزم  می شه عاشق بود   ،  تو باشی کار سختی نیست

 

 

7 .  بهانه های  کوچک و  بزرگِ  خوشبختی  این هفته

 

الف :  شهر موشها 2 .

لذت غوطه خوردن در کودکی با عزیزان دل

 

ب : تعطیلات ده روزه کیمیا

 

ج : بردن بازی  بیست چهل و هشت  بالاخره   بعد از شونصد رووووووووز تلاش !!!

 

د : پیاده روی ده روزه ی پر از شوق   و   عکس در اینستاگرام  .

 

ذ : کباب تابه ای بسیار خوشمزه و دلچسب  ،  دستپختِ دوستی بی نظیر  و  قابل تحسین .


ه : اون جریان دعا کردن برای سلامتی هم گویا فعلا به خیر گذشته

ممنونم از مهربونیتون