لبخندهای احمقانه ی یک زن

پاییز ... پادشاه فصل ها
نویسنده : مهراوه شریفی نیا - ساعت ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٢ آبان ۱۳٩۳
 
 
 
 
 
 
 
صبحدم مرغ چمن با گلِ نوخاسته گفت    ناز کم کن که در این باغ بسی چون تو شکفت
گل بخندید که از راست نرنجیم ولی         هیچ عاشق سخن سخت به معشوق نگفت
                                                                                                   
                                                                                                حضرت حافظ
 
 

آبان ماه  براى متولد شدن خواهرها   زمان بسیار مناسبیه  .
 
خواهرهاى آبان ماهى  عجیبن 
 
مهربونیشون با خل و چلىِ خاصِ خودشون  عجین شده
 
یعنى درست در لحظه هاى حساس ، نمى گذارن بفهمى که دوستت دارن یا ازت متنفرن ؛
بعد درست در زمانى که ناامید شدى و دلت پر از غصه شده که خواهرِ آبان ماهیت  دوستت نداره ، یهو یک کارى مى کنن که غرق محبت مى شى
مثلا مى پرن بغلت و آبدار و چسبناک ماچت مى کنن 
یا از نقاشى اى که از چهره ات کشیدن پرده بردارى مى کنن (نمى دونم چرا اکثرا نقاش هم هستن!)
یا سه سوت غذاى مورد علاقه ات رو به خوشمزه ترین شکل ممکن  مى پزن
یا ...
 
و درست در اوج لذت و کیفِ تو ،
درست در لحظه ای که فکر می کنی خوشبخت ترین خواهر روی زمینی ،
یهو یک تیکه بهت مى ندازن که هم حالت رو بگیرن هم از خنده روده بُرت کنن تا خیلى خرکیف نشى و بدونى  خواهر آبان ماهى داشتن ، با خواهرهاى ماه هاى دیگه داشتن ،  فرق مى کنه 
 
خیلى فرق مى کنه 
 
بدونى محبت خواهر آبان ماهى 

پر از اغراقه
پر از هیجانه
پر از رُک بودنه
پر از صاف و سادگیه 
پر از نکته سنجى و دقته
 
و بدونى تو هیچوقت نمى تونى مرزى بین شیطنت ها و عشق ورزیدن ها و عصبانى شدن هاشون پیدا کنى
 
هرحسِ یک خواهر آبان ماهى ، در کمتر از سه ثانیه مى تونه تبدیل به ضدِ همون حس بشه 
و تو باید کم کم یاد بگیرى وقتى در قلب یک خواهر آبان ماهى غوطه ور مى شى ، از حجم تضادِ موجود در قلبش جا نخورى .
 
خواهر آبان ماهى یعنى خواهرى که یک عمر بهش التماس کنى :
  "عزیزم بیا آب کرفس بخور،خیلی خاصیت داره"

و اون بگه اَه اَه پیف پیف
 
ولی چند وقت بعد ،
 
برى خونه اش  و ببینى خودش داره آب کرفس مى گیره  و در کمال خونسردى بهت نگاه مى کنه و مى گه :
  "خواهرجان سعى کن آب کرفس بخورى خیلى مفیده،برای لاغرى و پوست هم عالیه!"
 
 
و   تو   مبهوت   نگاهش کنى
 
...
 
درست در همون لحظه است که باید  یادت  بیاد،
بله ،
من یک خواهر آبان ماهى دارم !!!
 
 
خواهرهاى آبانى

مثل یک موهبت الهى

با همه ى عجیبى شون
  
"عزیزترینِ" دلِ خواهر یا برادرشون هستن   

 

به نظر من  بهتره  تا دیر  نشده  برید برای خودتون یک خواهرِ آبان ماهی پیدا کنید
از من گفتن بود ...
 
 

                                    
                                               "تولدت مبارک عزیزترینِ دلِ من"
 
پی نوشت :


1 . سلام
 
دلم می خواست اولین پنجشنبه ی آبان پست بگذارم که نشد .
 
متن اصلی رو روز تولدِ عزیزترین در اینستاگرام منتشر کردم .
 
 فکر می کردم به دلیل حجمِ زیادش اونجا پست نشه ، سرش شرط  هم بستم ،
 
ولی پست شد و من شرط رو باختم .
 
به هر حال متن به نیت وبلاگ نوشته شده بود .
 
همیشه
 هر سال
 از پاییز سال 1365  تا امسال 
 مهم ترین اتفاقِ پاییزهای من
تولد ِ عزیزترینه .
 
 
2 . روز آخر 

روز وداع 

یک دلِ سیر  نگاهش  می کنم

می گویم :
"ماه اول  را  که فراموش کنی چیز ویژه ای باقی نمی ماند!"
 

می گوید :
 "گل و شمع و عشق  همیشه بود ،   ویژه  نیست ؟"

نگاهش می کنم :
 "جز دروغ هایش چیز دیگری یادم نیست"

میگوید :
 "یادت نیست ؟ 
مثلا   آن شب  را   ، که زودتر  از   آمده  بود 
و   با  هراس  و شرم   همه ی مرا  با  شمع  برایت  آراسته بود
و  گل های   پشیمانی  رویِ میزت  گذاشته بود   ، 
  یادت  نیست ؟"

می خندم  ، با چشمهایی   پر  از غمِ خاطرات  ،

می گویم  :
  "دلخوشی هایِ  کوچک   به   دروغ های بزرگ   نمی ارزد ."

 

3 . مثلی از کتابِ کوچه 

احمد شاملو  .  آیدا سرکیسیان

جلد هشتم   . حرف   " پ "

4520 . صفحه ی977
 
 
ترکیبات جمله ئی و شبه جمله ئی
 
یارو پیرهنِ مراد می دوزد ، سر سوزنش می رود پای ما !
 
آنجا آرند که تلاش یکی در جهتِ سودِ خویش سببِ آزار یا زیانِ دیگری شود .
 
 
4 . خیلی طول می کشه تا ما بتونیم قفل دلمون رو برای کسی  باز  کنیم.
زمانِ زیادی لازمه  تا صمیمیتی ایجاد بشه  و  اعتمادی .
مهم اینه   که   ما  آدما 
وقتی محرمِ هم  شدیم  ،  وقتی  با هم  نون و نمک خوردیم ،
بتونیم  تا آخرِ عمرمون  حرمتِ اون محرمیت و  نون  و  نمک  رو  نگه  داریم .
از اینجور  آدما    کم  دیدم   ،  ولی   دیدم  .
هنوز  هم   هستن .
کاش منم   بتونم  یکی از همونا  باشم .
 
 
5 . "گودی"  نوشته ی  "جومپا لاهیری"  هم تموم شد
به نظر من
کتاب جالبی بود
بی نظیر نبود  ولی  خوب بود .
 
"خودِ   تنهایی   هم شکلی از همدم بود : سکوتِ قابلِ اعتمادِ اتاقهاش ، آرامش ایستای شب ها . این امید که همه چیز را همان جا که گذاشته پیدا می کند ، که هیچ مزاحمتی در کار نیست ، که غافلگیر نمی شود .  تنهایی   در آخرِ هر روز به او خوشامد می گفت و شب ها کنارش می ماند . هیچ دلش نمی خواست این   تنهایی   را مغلوبه کند . کم کم وابسته اش شده بود ، با آن واردِ رابطه شده بود ، رابطه ای رضایت بخش تر و پایدارتر از رابطه هایی که در هر دو زندگی مشترکش تجربه کرده بود . "
 
 
 
 
 
 
 

 
 
 
 

ترجمه : امیرمهدی حقیقت
نشر ماهی
 
 
 
6 .  آهنگِ  جدید  25 باند 
 
"از پیشم  می ری"
صدای این دختر  بی نظیره    ،   فوق العاده می خونه  .
 

7 .  بهانه های  کوچک و بزرگِ  خوشبختی  این هفته

الف :گیاهان جدید خانه

ب :آب هویج

ج :هدیه گرفتنِ  گل نرگس نوبرونه   در حالیکه هنوز هیچ جا نیومده !!!

از دیدنش اینقدر هیجان زده شدم که هنوز متعجبم چرا از شعف سکته نکردم!

بعضی وقتها  اصلا   انتظارِش رو نداری ، حتی یک درصد هم فکرش رو  نمی کردی

اینجور وقتها ، اتفاق های ناب ،   عجیب غریب   به آدم می چسبه .