لبخندهای احمقانه ی یک زن

مرهم
نویسنده : مهراوه شریفی نیا - ساعت ٧:٢٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٤ مهر ۱۳٩۳
 

 

 

 

در اندرون من خسته دل ندانم کیست    

                                 که من خموشم و او در فغان و در غوغاست

                                                                                                   حضرت حافظ

 

 

 

 

 

شک می کنم

به  حرفهای خاص

به  لحظه های ناب

به  حس های عمیق،

وقتی واژه ها  اینقدر سر سخت ، اینقدر بی رحم

اینگونه بی پروا

مرا

در لطیف ترین هوای پاییز

می آزارند

و هیچ چیز 

این  آزار  را پایان نمی بخشد

مرهم نمی گذارد

 کلامی نیست

حتی نیم نگاهی

حتی لحظه ای تعمق

 یا درنگ

یا نگاهی مهربانانه که بگوید

"من  می فهمم  ،  برایم  مهم  است"

و  دلیلی

 که  به من نشان دهد  چرا  باید  این حجم زجر را  تحمل کنم .

 

من ،

همچون همیشه ، خودم را در آغوش می گیرم  و  فکر می کنم

اینقدرها هم نباید مهم باشد

هنوز می توانی  بروی

رها کنی

و بگذاری  او   

در توفانِ  فریادها  و  شک ها

 پیر  و  فرتوت  شود

و  تو 

 با پشتوانه ای  سرشار  از  عشق  و  آرامش

به  راه خودت   ادامه دهی

 

از خودم  می پرسم

آیا  چیزهایی هست   که بر  روحِ او  هم   خدشه  بیاندازد 

و من  نفهمم   تا بر آن  مرهم  بگذارم ؟

 

گاهی دلم می خواهد

به اندازه ی  او

 به اندازه ی  آنها

 درگیر  "خودم"  بودم

 

 

 

به چیزهایی  که  دوست دارم  می اندیشم

 زیاد  هستند  

می شود  با  آزارها   کنار  آمد

 فرار  نمی کنم

فقط  کمی  حساسیت  را   کمرنگ  می کنم

عشق  ورزیدن  را  بیشتر   می کنم

 

این همیشه بهترین راه بوده

 

دلم  برای دغدغه هایم  تنگ شده است

دغدغه های  روزهای خلوت  .

 

 

 

پی نوشت :

 

1 . پاییز جان  اومد .

هوا  از  روز اول مهر  واقعا  تغییر کرد .

حالم خیلی بهتره ، 

هرچند زندگی گاهی  سخت تر از انتظارم   می شه

و  گاهی  یأسِ مطلق  منو   فرا می گیره

و همه ی  اعتمادم   فرو می ریزه

اما

نکته ی مثبت اینه  که

پاییزه

و  من

با وجود همه ی سختی ها

 از فصل های دیگه  قوی تر  و  عاشق ترم  .

 

 

2 . من 

تجلّیِ حقیقیِ  همه ی  واژه های  تو ام 

در خاطراتی  که

 روزهای پسین

ملموس بودنشان  را  کم داشتی .

 

 

3 . مثلی از کتابِ کوچه

 

احمد شاملو  .  آیدا سرکیسیان

جلد هشتم   . حرف   " پ "

5922 . صفحه ی 1156

 

امثال  و حکم 

خدا تخته تراش نیست ، به هم انداز است !

هرگاه  خدا بخواهد امری اتفاق افتد اسباب و  وسائل انجام آن را فراهم می آورد .

 

 

4 . فکر کردم خوبه که اینجا یک توضیح کامل درباره ی "کیمیا" بدم

چون تو اینستا خیلی از من سوال می کنن .

البته خیلی بعیده اونهایی که سوال می کنن اهل خوندن  وبلاگ باشن

ولی به هر حال من ترجیح دادم اینجا بنویسم  تا زیر عکسی در اینستا

 اونجا روم  نمی شه !!!

 این اطلاعات همه در روزنامه ها و مجله ها و گزارش ها  گفته شده ، حالا منم یک بار  اینجا می نویسم .

می گن سریال "کیمیا" اولین سریال  صد قسمتی  ایرانه .

این که چند قسمت باشه  اصلا مهم نیست ، باید ببینیم این صد قسمت چطوری می خواد به  دل شما بنشینه .

دلیلِ طولانی بودنِ زمانِ فیلمبرداریش  ، تعدد قسمت هاشه .

ما دقیقا پنج آذر ماه 1392  در خرمشهر  فیلمبرداری مون رو شروع کردیم .

به مدت پنج ماه و نیم یعنی تا اواسط اردیبهشت 1393  در آبادان و خرمشهر ساکن بودیم .

( یادتونه چقدر همه چیز رو کم آورده بودم و داشتم از دلتنگی می مردم ؟ دقیقا پستی که دی ماه 92 در همین گوشه ی دنج نوشتم ) 

رفت و آمدمون به تهران خیلی محدود و کوتاه بود .

نتیجه ی اون پنج، شش ماه  این شد که به نظر من صحنه های جنگمون _که فقط شش قسمت از سریال رو در بر می گیره_  ، درخشان از آب  در اومدن .

من عادت ندارم  از  خودم یا کارم  تعریف کنم .

همیشه از کارهام  حمایت  می کنم  ولی از تعریف الکی  و  پیش قضاوت  و  تعصب بی دلیل  ،   خوشم نمیاد .

اما واقعا به نظرم صحنه های جنگمون  عالی شده  چون همه از ته دلشون و همه  جونشون  مایه گذاشتن .

جواد افشار کارگردان سریال  خودش یکی از باحال ترین  جانبازهای دنیاست .

تعریف کردنِ خاطراتش   همه ی ما رو منقلب می کرد و  بهمون انگیزه می داد تا برای بازسازیِ رشادت و دلیری و به قول خودش کله خریِ  و  جان برکفیِ  مردمانِ غیورِِ  روزهای جنگ ،  هیچی کم نگذاریم .

از 15 اردیبهشت  خدا رو شکر برگشتیم تهران  چون دیگه نمی شد گرمای آبادان رو تحمل کرد ، یا حداقل توی اون  هوا نمی شد کار کرد .

از اون موقع تا الان هم به شدت مشغول فیلمبرداری صحنه های تهران هستیم .

 فعلا فقط  قسمت های مربوط به سال های 1357 تا 1364 رو آماده می کنیم ، یعنی تقریبا 75 قسمت از 100 قسمت .

فکر می کنم  تا پایان سال  هم  کارمون  ادامه  داره .

به مناسبت هفته ی دفاع مقدس  تیزرهای  کیمیا  که مناسب با اون فضا ساخته شده بود ، از تلویزیون پخش شد .

شاید دلیل پخش   صرفا اطلاع رسانی بوده  ، یا  ارائه ی یک گزارش از کاری که هنوز در مرحله ی  تولیده .

تا اونجایی که من اطلاع دارم  قراره  تابستون 94  پخش  "کیمیا"  شروع  بشه .

من نقش  "کیمیا"   رو  بازی  می کنم  .  مادرم  بعد از بیست و چند سال ( بعد از دزدعروسک ها )  دوباره  نقش مادرم  رو بازی می کنه ، حسن پورشیرازی  پدر  و علی  شادمان  برادر کوچک کیمیا .

علی  شادمان  تازه  هجده سالش  شده  .

آدم وقتی می بینه  پسر کوچولوی میم مثل مادر  همونطور  معصوم و پاک و دوست داشتنی  پا  به دنیای آدم بزرگ ها گذاشته  ، غرق  شعف می شه .

امیدوارم  همیشه  همینطور  سلامت  و  انسان    باقی  بمونه .

در همین  یک سال  آشنایی ،   برای  خانواده ی من  مثل  پسر نداشته شون شده  و  تک تک  ما  اون  رو  مثل  برادر  واقعی من و ملیکا   دوست داریم .

دلیل  اصلیش هم اینه  که  صداقت و خلوص  ویژه ی خودش  رو داره  و  بسیار عاقل تر و با معلومات تر  و  پخته تر  از اون چیزیه که از یک پسر در این سن   می شه انتظار داشت .

پوریا پورسرخ  و مهدی پاکدل  نقش  جوان های اول سریال رو بازی می کنند . طبیعتا  دلیل  عکس های زیادی  که در اینستاگرامِ من  با  مامان , پوریا ,  علی  یا  بقیه  هست  ،  یازده ماه   همکاریِ مداومه .

 _در واقع  در این  یازده ماه  ،  ساعت هایی  که  من  "کیمیا"  بودم  بسیار  بیشتر  از ساعت هاییه  که من  مهراوه  بودم  ،  در نتیجه  ،   به  نظرم  خوبه که  ما  بر اساس  عکس داشتنِ آدم ها با هم  ،  از روابط ِکاری  نتیجه گیری های دیگه ای نکنیم _

نیکی کریمی   ،  مهدی سلطانی  و  حامد بهداد  هم  نقش های  کوتاه  ولی بسیار  مهم و تاثیرگذاری   رو  در  سریال   ایفا  می کنند  و  حضور  افتخاری  دارند .

نام دو بازیگر دیگه  هم به این جمع اضافه  خواهد شد که چون هنوز جایی اعلام نشده من هم اجازه ندارم بگم .

عاطفه  رضوی  ، مهرداد ضیایی ، سودابه  بیضایی  ،  رضا توکلی  ،  سوگل طهماسبی  ، نسرین نکیسا  ،  عطا  عمرانی  و  ... همه  از بازیگران کیمیا  هستند .

آخیییییش

چقدر حرف زدم !!!

خوب شد ؟ توضیحات کامل بود ؟

 

 

5 . آخرین  بار   در پست  پانزده خرداد 93  بهتون  سه  تا کتاب  معرفی کرده بودم .

درگیری های  کاری  و زندگی  شخصی  باعث  شد که تموم کردن سومیش  تا  همین  امروز  طول بکشه  .

تعقیب گوسفند وحشی رو  بعد از  100 صفحه ی اول   دوست داشتم  ، 

 اولش روانم  رو  پاک کرد  از بس گیج کننده بود  و  تا آخر هم نفهمیدم دلیل اتفاقاتِ فصل اول چی بود !

راستش هنوز هم نفهمیدم !!!

می گن  سبک  جدیده ! به نظر من  سبکِ بیخودیه  ... شاید هم برای  شعورِ من قابل درک نیست ،

 به هر حال 

آقای موراکامی عزیز  ، با اینکه   "تعقیب گوسفند وحشی"  به تکان دهندگی   "کافاکا در کرانه"  یا  "سرزمین عجایب بی رحم و ته دنیا "  نبود  ،  اما  ، بنده  به  شدت  از نوبل  نگرفتن شما دلخور  و ناراحتم  و  همه ی  نوبل های  قلب و روحم  رو  با عشق   به  شما  اهدا می کنم  !!!

 

سگ سالی  رو  دوست  داشتم  ولی  شیفته اش  نشدم .

 

و  اما   "گودی" جومپا  لاهیری .

امروز  تمومش  می کنم  و در پست پنجشنبه ی بعد !!! ( می خوام اول آبان باشه !یعنی می شه ؟) مفصل  راجع بهش  می نویییییییییسم .

 

 

6 .  صبحی  تلخ  ،  تصویری  پُر مهر  ،  آرامم کرد

 فهمیدم 

هنوز می توانم  

از مهربانی هایی که مدتها پیش هدیه کرده بودم 

 شاد شوم

 

برگهای سبزِ پُرپشت 

 آبشاروار 

 بر  آشیانه  می ریزند

و  من

 به خاطر  می آورم

 نفس کشیدنِ  تو  را 

 در  آن   حجمِ سبز

چقدر  دوست داشتم


آنجا

هر  که

هر  چه  بکارد

 من  سبز   می شوم

 

همین کافیست .

 

 

7 .  بهانه های  کوچک و بزرگِ  خوشبختی  این هفته

 

الف : نفس کشیدن   در این هوای  دلچسب پر از عشق   

 ب : لذت  بردن   از   باران  

ج : مأمنِ  بی  نظیرِ  پاییزی  من