لبخندهای احمقانه ی یک زن

قدیمی
نویسنده : مهراوه شریفی نیا - ساعت ٢:۳۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۳ اسفند ۱۳۸۸
 

دو سه شب پیش با یکی از دوستانِ دوره ی کودکی چت کردم ... بعد از کلی حال و

احوال ازم پرسید : " خب بگو ببینم چه خبر ؟ از 20 سال پیش آپ دیت کن ببینیم !!! "

کلی به این جمله خندیدیم ...

اون شب تا صبح داشتم فکر می کردم که واقعا اگه بخوام  از 8 سالگی تا 28 سالگیمو 

تعریف کنم چی  باید بگم ... چه کردم ... چه چیزایی مهم بوده ...

به نظر من به طور کلی  دهه ی اول زندگی هر آدم ,  زمانیه که اساسِ وجودش پایه

گذاری می شه ... بعضی از روانشناسها معتقدند که تا 6 سالگی  خصایل و رفتار بچه

شکل می گیره و ثابت می شه  ... بعضی ها این شکل گیریِ شخصیت رو تا 12 سالگی

هم ممکن می دونن ولی منکر تاثیرِ بیشترِ  دوره ی جنینی تا 6 سالگی نیستند ...

بعضی ها هم که کلا این عقیده رو قبول ندارن ...


مهمترین اتفاقاتی که در دهه ی اول زندگیِ آدم می افته چیه ؟

اولیش به دنیا اومدنه و اون گریه ی تاریخی که اگه نباشه همه نگران می شن و فکر

میکنن  یا مُردی ... یا خفه شدی ... یا خنگی ... چون اگه خنگ نبودی حتما می

فهمیدی  باید به حالِ خودت گریه کنی ...برای اینکه  به جایی اومدی  که قراره همه ی

مدت تلاش کنی و رنج بکشی تا شاید بتونی برگردی به همون جایِ اولِ خودت  ... 

به همون جایی که ,  قبل از اینکه هماغوشیِ پر مهر یا بی مهرِ مادر و پدرت تو رو به

این جدال دعوت کنه , توش زندگی می کردی  ...

بعد مهمترین اتفاقا میشن ,  دیدنت ... شنیدنت ... راه رفتنت ... دندون در اوردنت ...حرف زدنت ... و خلاصه همه ی چیزهایی که بهشون نیاز داری تا بتونی دهه های بعدیِ زندگیتو با راحتی زیست کنی ...  همه هم دوستت دارن و قربون صدقه ات میرن ... تو هم ملوس ترین موجودِ دنیایی ... چون هنوز کوچولویی ...

یواش یواش بزرگ میشی ... یاد می گیری دیگه پوشک نذاری ... غذای آدم بزرگا رو بخوری ...  بعضی از کاراتو خودت انجام بدی  ... به جای گریه کردن , خواسته هاتو بیان کنی ...

...

بعد کم کم یک چیزایی کشف می کنی ,  شایدم با پسرِ همسایه دکتر بازی کنی و

چیزایِ بیشتری کشف کنی که متاسفانه چون حافظه ات هنوز خوب شکل نگرفته

زود یادت می ره و بعدا در دورانِ بلوغ دوباره مشغولِ کشف کردنشون  میشی  البته به

یک شکلِ دیگه

... میبینی که کلی باید و نباید برات تعریف میشه ... تازه گاهی وقتا دعوات هم می کنن

و اون موقع ست که یادت می افته عجب غلطی کردی اومدی اینجا  ... داشتی  اون

بالاخوش و خرم زندگی می کردی ... اون موقع ست که  یادت میاد چرا در بدو ورود گریه

کردی ... ولی چون حافظه ات هنوز خوب کار نمی کنه دوباره یادت میره ..

مهمترین اتفاق در دهه ی اول زندگی مدرسه رفتنه ... یعنی بزرگ شدن , وارد

اجتماع شدن , مورد قضاوت قرار گرفتن ...

از حالا به بعد دیگه هیچی دستِ خودِ آدم نیست و دروغ همه ی زندگی رو در بر می

گیره

...

فکر نمی کنم اتفاقِ مهم دیگری در این بازه ی زمانی بیفته ... آهان ...  راستی ...

افتادن دندونای شیری و در اومدن دندونای آدم بزرگی هم مالِ همین دوره ست .

...                    ...                    ...                         ...                         ...


گندترین دوره ی زندگی  , به نظرِ من دهه ی دوم زندگی ِ هر آدمیه ... فقط هم به یک

دلیل          ...    چون معلوم نیست بچه ست یا بزرگه ...

موقع عروسی رفتن و مهمونی رفتن بچه ای   ... دعوت نداری

ولی موقع جمع کردنِ میز  , تو دیگه خانوم  ( آقا ) شدی , باید کمک کنی

وقتی بخوای بری خونه ی دوستت تولد یا مهمونی , هنوز کوچیکی ... نمی شه , یا

اینکه مامانت هم باید باهات بیاد 

ولی اگه شب بترسی و بخوای تو اتاقِ مامان بابات بخوابی ... تو دیگه بزرگ شدی ,

زشته

... وقتی 12 , 13  سالت میشه دلت می خواد زیبا باشی ولی نمی دونی چه جوری ...

دلت می خواد شبیه هنر پیشه های خارجی باشی ولی نیستی ... نمی شه ...

 می خوای سعی می کنی ... یواشکی از تو کیفِ مامانت رژ لب بر میداری و میمالی به

لبات

زشت تر شدی ... با اون همه سبیل !!!

بیخودی و الکی فکر می کنی همه  عاشق تو شدن  چون کمی  , فقط کمی به تو

توجه کردن و یا بهت گفتن به به چه دخترخانومِ زیبایی !!! حتی اگه طرف دوستِ پدر

بزرگت باشه ...


بزرگ ترین رخدادِ این دهه برای خانومها قاعدگیه ... به خصوص که خیلیها تازه در زمانِ

مواجهه یا بعدش می فهمن قضیه از چه قراره ...

( وقتی این اتفاق برای یکی از دوستانِ خوبِ کودکیم  افتاد ,  فکر کرده بود سرطان داره و داره میمیره ... تا چند ماه به هیچ کس هیچی نمی گفت و فقط گریه می کرد ... حتی وصیت نامه هم نوشته بود ...!!!  منم که خنگ تر از اون ... پا به پای هم برای خوب شدنِ سرطانش دعا و گریه می کردیم !!! )

برای آقایون هم احتمالا مواجه شدن با بلوغِ جنسیه ...  یک اصطلاحی هست که نمی

دونم بی ادبیه یا می شه گفت ... در موردِ کف کردنِ ادرار ... !!!!!  (  سعی کردم مودبانه

بگم ) کلا این بخش به علتِ کمبودِ اطلاعاتِ نگارنده فعلا مختومه اعلام می گردد .

در دهه ی دوم زندگی ,  آدم کلی چیزای جدید کشف می کنه ولی مهمترین مسئله

اینه که  8 سالِ اولش منتظره که 18 ساله بشه...

18 سالگی در طولِ سالهای قبل از اون ,  سنِ  بسیار بزرگی به نظر میاد ...

به هر حال اجازه ی خیلی کارها تا اون سن به آدم داده نمی شه ( البته در ایران فعلا ربطی بهسن نداره ... کلا اجازه ای  به آدم داده نمی شه )

 خب مثلا گواهینامه ی رانندگی ... دیپلم گرفتن ... کنکور و ... همه در 18 سالگی اتفاقمی افته ... حتی عاشق شدن و ازدواج هم در این سن کم کم از نظرِ خانواده  موجهمی شه ( تا قبلش آوردن نامِ پسر   _یا دختر_  , گناهِ کبیره ست  ولی بعدش یهو    _معلوم نیست چرا_    معاشرتِ خانواده با دوستانِ پسر دارشون   _یا بلعکس_   شدت می گیره !!!)


کلا 18 سالگی یک سنِ رویاییه که وقتی بهش می رسی می فهمی چه رویای

احمقانه ای داشتی.

خلاصه دهه ی دوم زندگی جدال بین بزرگ بودن و بچه بودنه ...   انتظار برای 18 ساله شدنه ...

مهمترین دشمن , کنکوره ... اگه قبول بشی ,  بلاتکلیفی و یاسِ فلسفیت به مدتِ 4

سال عقب می افته ... اگر هم قبول نشی یا یک سالِ دیگه درس می خونی ... یا

تصمیم میگیری ببینی می خوای با زندگیت چی کار کنی ... و از اون به بعد همه چیز

بستگی به تصمیمِ تو داره

شاید بری سربازی ... در نتیجه دو سال برای تصمیمِ کبری به خودت زمان میدی ( و البته خیلی هم کارِ خوبی می کنی چون تاثیراتِ این دو سال  , در دهه های بعدیِ زندگیت خیلی بیشتر از اونیه که الان بتونی تصور کنی )

شایدم ازدواج کنی ... که من اصلا توصیه اش نمی کنم ...

 

شایدم بری سر کار


شایدم ... دیگه  نمی دونم ...


 احتمالا اولین دوست پسر ها  _یا دوست دختر ها_ در همین دهه پیدا میشن . ( در

موردِ آدمهای نسبتا نرمال صحبت می کنم نه منگل هایی مثل من ) ... .  در ضمن

تغییراتِ ظاهری بدن هم در همین دوره به کمالِ خودش میرسه و ظاهرِ انسان تقریبا

تثبیت میشه .

چیزِ دیگه ای به ذهنم نمی رسه ... آهان ... راستی ... حق رای هم در 16 سالگی

بهمون ... دخترا هم در همین دهه تکلیفشون رو با سبیل و ابرو روشن می کنن .

...                      ...                      ...                    ...                  ...

و دهه ی سوم


به نظرِ من بهترین و جذاب ترین دهه ی عمرِ آدم زمانیه که دهگانِ سنّش 2 می شه


به به


به به


همین ...!!!

...                          ...                          ...                      ...                           ...


 در موردِ دهه های بعدی هم هر وقت تجربه شون کردم می نویسم .

:)