لبخندهای احمقانه ی یک زن

تکه پاره های عاشقانه ی رویا . بخش سوم .
نویسنده : مهراوه شریفی نیا - ساعت ٩:٠٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢ مهر ۱۳٩٤
 

 

 

 

 

           صدایم را به یادآر اگر آوازِ غمگینی به پا شد

          من این شعر گرانم که از ارزان و ارزانی جدا شد

                                                      

                                                         احسان حائری . چارتار

 

 

 

 

تکه پاره های عاشقانه ی رویا

بخش سوم 

این داستان :

"ساندویچ هایی که خورده نشده  راهی سطل آشغال شدند"

 

 

 از کلاس اومدیم بیرون.  هردوتامون داشتیم از گرسنگی می مردیم .

فرشته با شیطنت گفت: بچه تون هم خوشگل می شه، چشمای جفتتون روشنه.

 باکلاسورم زدم تو سرش.

_: خفه شو، بچه ها می شنون.

_: بشنون، فکر می کنی همه خرن؟ وسط کلاس یهو خیره می شه به تو و می پرسه  رویا جان امروز حالت خوبه؟ به نظرم رو به راه نمیای!!!!!!  کارای اون  اشکال نداره ولی من درباره ی رنگ چشم بچه تون نظر بدم اشکال داره ؟

_: خفه شو، جنبه داشته باش،  استاده، شاگرداش براش مهمن، امروز آرایش نکردم به نظرش شبیه مریضا شدم حالمو پرسیده، گناه که نکرده.

_: اِ ...! چه جالب... نمی دونم چرا روزهایی که ما آرایش نمی کنیم کسی نمی فهمه؟

 

 دوباره با کلاسور زدم تو سرش.

 

_: والا! اگه دروغ می گم بگو دروغ می گی... حالا تو هم که تو دلت داره قند آب می شه ولی می خوای به روی خودت نیاری. اگه ازش خوشت نمیاد برای چی دیشب بهش مسیج زدی که تو رو خدا کلاس رو برگزار کنین ما دلمون برای کلاس شما تنگ شده؟

_: زهرمار، جنبه داشته باش، خب واقعا دلم برای کلاسش تنگ شده بود، بعد هم فکر کردم ازش بپرسم که اگه کلاس برگزار نمی شه،  قرارِ سینمای خودمون  رو بذارم ساعت پنج که شب دیر نرسیم خونه.  بد کاری کردم؟  حواست باشه ها  من عاشق این بشم  اول از همه تو بدبخت می شی، درسم افتضاحه، یک جو آبرو پیشش ندارم، شکست عشقی می خورم می افتم رو دستت،  در نتیجه چرند نگو.

_: آره،  اصلا پیشش آبرو نداری که تا بهش زنگ زدی و گفتی برای ما تنبلا کلاس فوق العاده بذارین با کله قبول کرد..!!!

_: اون به خاطر اینه که عاشقِ تدریسه و نسبت به شاگرداش احساس مسئولیت می کنه.

_: آره خب... ولی نمی دونم چرا این مسئولیت رو در قبالِ تو بیشتر احساس می کنه... می ترسم جلسه ی بعد برات رژلب قرمز هم بیاره و بگه  اِ رویا پس چرا رژلب همیشگیت رو نزدی، بیا عزیزم اینو بزن به لبت تا من بتونم درس بدم!

غش غش خندید و منم تا بوفه زدمش.

از صبح زود پشت سر هم کلاس داشتیم و تا ساعت پنج که آخرین کلاسمون بود وقت نکرده بودیم ناهار بخوریم. گرسنگی امونمون رو بریده بود .

فرشته رفت دو تا ساندویچ کالباس خرید و آورد.

در حال باز کردنِ بسته بندی ساندویچ،  فرشته  کماکان داشت درباره ی من و استادِ محبوبم چرت و پرت می گفت که برام مسیج اومد .

گوشی رو  باز کردم  و  دیدم استادمه .

بهش گفتم : خفه شو  اینقدر حرف زدی که مسیج داد ... وای به حالت اگه  پشت سرمون بوده باشه و حرفات رو شنیده باشه ...آبروم رو بردی...

 مسیج رو باز کردم.

کله ی فرشته هم تو گوشی من بود.

 

 

 

نوشته بود:

 

 

 

  "می دونی فرق من و تو چیه؟

  تو دیشب، قبل از کلاس،  دلت برای کلاس تنگ شده بود

  من امروز، بعد از کلاس،  دلم برای تو تنگ شده."

 

 

 

پی نوشت :


 

1. سلام

اولین پنجشنبه ی پاییز رو از دست ندادم .

پاییز محبوب من و خیلی از شما فرا رسید.

فصلِ عشق، روزها و شب های بارونی، تاریک شدنِ زودترِ هوا، نارنگی، سرما، ترافیک مزخرفِ عصرها، آسمان ابری، ترس های شبانه در رعد و برق، صدای خش خش برگ ها زیر پاهامون، خیابون های نارنجی و زردِ زیبا، هجوم بچه ها با یونیفورم های یک شکل، بوی خاکِ نم خورده و فصل کلی خاطره ...

و البته که من دلیل مضاعفی هم برای دوست داشتنِ پاییزِ امسال دارم... "کیمیا".

 

بالاخره طلسمِ قسمتِ سومِ "تکه پاره های عاشقانه ی رویا" هم شکست.

همونطور که قبلا گفتم، پارسال با نوشتنِ مجموعه ی هفت قسمتی "قصه های من و همسایه ی روبرو" به روایتِ  "ناصر"  تمرین نوشتن می کردم، 

 و امسال با نوشتنِ مجموعه ی  _احتمالا_ هفت قسمتی " تکه پاره های عاشقانه ی رویا"  به روایتِ "رویا" تمرین نوشتن می کنم.

همه ی این قصه ها  بر اساسِ شنیده ها، تجربیاتِ شخصی، تخیل، تصورات و فانتزی های ذهنی من نوشته شده،

در واقع الهام گرفته از واقعیاتِ زندگی خودم یا اطرافیانمه که با تخیلِ من آمیخته.

 امیدوارم تمرینِ قابلِ قبولی باشه.

 


2. امشب بخوابم پاشم، فردا شب بخوابم پاشم، دیگه وقتشه ...

یعنی شنبه چهارم مهر ماه 1394 ، ساعت 21.30 ، از شبکه ی دوم سیما ،

اولین قسمت از "کیمیا" پخش می شه.

 بعد از دو سال...

دلم می خواد "کیمیا" درست وسطِ قلبتون بنشینه

چون من با همه ی قلبم بهش  جون دادم .

همین ...

 

 

3. مثلی از کتابِ کوچه 

احمد شاملو  .  آیدا سرکیسیان

جلد دوازدهم   . حرف   " چ"

 1686 . صفحه 295

 

ترکیبات جمله یی و شبه جمله یی. چکش زدن

جفت به جفت، بزنیم چکش!

جمله ی متداول جماعتِ جاهلان است در دعوت به هماغوشی.

 

 

4.   مرنجان دلم را  که این مرغِ وحشی

      ز بامی که برخاست  مشکل نشیند

 

این بند می تونست درباره ی یک اتفاق خیلی مهم و دوست داشتنی  باشه  ولی دل و دماغش رو نداشتم ...

 

 

5. "جز از کل"

نویسنده استیو تولتز

ترجمه ی پیمان خاکسار

نشر چشمه

قیمت 40000 تومان . 656 صفحه .


"سخت نگیر جسپر.  یادت باشد آدم ها  از  ساده شنیدنِ اتفاقاتِ پیچیده ارضا می شوند، نه، غش و ضعف می کنند. ضمنا، داستانِ من حرف ندارد و واقعی هم هست. نمی دانم چرا، ولی واقعی بودن برای مردم مهم است. اگر کسی به من بگوید (( یه داستانِ فوق العاده دارم که برات تعریف کنم ولی یک کلمه ش هم راست نیست)) از کوره در می روم." 

 

 

6.

می گم   "دارم روزشماری می کنم"

می گه   "خب خیلی برات مهم بوده"

می گم  " آخه فکر می کردم  اونقدرها هم مهم نباشه"

می گه   "مهم نیست؟"

می گم   "چرا هست"

می گه   "اگه مهم نباشه غیرطبیعیه، باید مهم باشه، عمرت بوده"

 

نگاش می کنم .

خستگی  و  غم رو تو چهره ی من  می بینه.

 

می گه   "عیب نداره، تجربه بود، بزرگ شدی"

می گم   "خسته شدم از بس هی بزرگ شدم، زودتر از موعد، بیشتر از دیگران"

می گه   "خب در عوض ..."

 

لبخند می زنم.

 

می گم  " آره ... می دونم ... دمش گرم ..."

 

نگام می کنه.

عمیق و طولانی.

 

می گه   "هنوز ناراحتی؟"

می گم   "آره، ولی می گذره، کم کم از پسش بر میام،

             می دونی پاییز شده .

             من پاییزها قوی ترم ...

             جالب ترم،  حتی اگه عاشق تر باشم.

            چند سال پیش ، پاییز قشنگی رو شروع کردم ...

            امسال هم می خوام پاییز قشنگی رو شروع کنم

            ولی متفاوت ...

            عصاره ی جونمه ...موهام سفید شد

            تموم که بشه،

            اگه بخواد منو اینجا نگه داره باید برام یک کار جالب بکنه

            خودش می دونه ...

            بهش گفتم ..."

 

نگاهم می کنه و  هیچی نمی گه.

 

 می گم   "نه که فکر کنی دارم مظلوم نمایی می کنم

              یا افسردگی اومده سراغم، نه ،

              اصلا بذار یه چیزی برات تعریف کنم که هیچ ربطی به هیچ چیز نداره

              ولی باعث می شه خودت حال و هوامو بفهمی

             "یه روز یکی از بچه ها سر کار بهم گفت اون رو از تو بیشتر دوست داره .

              دلم هری ریخت پایین

              گفتم چرا این حرفو می زنی؟ تو که تا حالا اون رو ندیدی

              نگام کرد و شونه بالا انداخت و گفت نمی دونم حس کردم .

              خودش هم بود . داشت گوش می کرد .

              نگفت نه . نگفت جفتشون رو اندازه ی هم دوست دارم . نگفت ..."

              منم از اون روز با خودم صادق شدم . 

              فکر کردم  آره ، راست می گه ، مدتهاست که اینطور به نظر می رسه

              ولی من سعی می کنم نبینم و باور نکنم

              برای همین می گم  دیگه  راحت تر می تونم برم

              چون اونا همو دارن و می تونن از پسِ نبودِ من بربیان ...

              اخه قبلش همیشه فکر می کردم اونا خیلی غصه می خورن ولی حالا ..."

 

نگام می کنه.

 

می گه   "تو  هم  ناشکر شدی؟"

می گم   "نه ، تو که می دونی ، تو که منو می شناسی، فقط یه ذره دلم گرفته"

می گه   "پاییز شده ، فصل محبوبت ، هوای محبوبت ،

             قراره اتفاق های خوب بیفته 

            مهم نیست چه کسی تشکر می کنه و چه کسی  نمی کنه

           چه کسی معرفت داره و چه کسی نداره

           چه کسی حمایتت می کنه و چه کسی همه چیز رو از تو دریغ می کنه

          مهم اینه که جهانِ هستی

          انتخابِ   "شدن"   یا   "نشدن"   رو به عهده ی تو گذاشت

          و تو تصمیمت   "شدن"    بود.

          مهم اینه که تو بر خلافِ تصورت

          نمی تونی نیمه ی اولِ نامت رو نادیده بگیری

          حالا هم که گذشت ...

          بهش فکر نکن

          اینجور آدما

          کم کم خودشون همه ی موهبت ها رو  از زندگیشون  دریغ می کنن

          ارزش نداره غمگین شی،

          اگه  قدر می دونستن  همه چیز یک جورِ دیگه می شد .

          تو  هم  جای دیگه ای  جوابت رو می گیری ، من ایمان دارم  ...

 

بهش نگاه می کنم

ایمان داره.

با تحسین نگاهم می کنه.

با عشق.

از معدود آدم هاییه که برای خوب بودنِ دیگران ارزش قائل می شه.

 

فکر می کنم، 

همین که چنین آدمی  در حوالیِ نفس های من نفس می کشه 

جز پاداشِ خوبی ها   چه چیزی می تونه باشه؟

 


7 .  بهانه های  کوچک و بزرگِ  خوشبختی  این هفته

 

الف: باران های تابستانی در روزهای خاص