لبخندهای احمقانه ی یک زن

سفر
نویسنده : مهراوه شریفی نیا - ساعت ۱:۱۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٩ فروردین ۱۳۸٩
 

در طیِ یک عملیاتِ احمقانه و عجولانه تشریف بردم سفر ... در نتیجه , ده روزی از همه چیز دور بودم ...


این سفر به غیر از همه ی دلتنگی ها و میلِ شدید به باز گشت ... چند تا نکته ی مثبت هم داشت ... مهمترینش اینه :


                              وقتی برگشتم فهمیدم که چقدر کشورم رو دوست دارم


...

دلتنگی فقط یک واژه نیست , یک حسّه , یک حسِ خیلی عجیب که به نظرِ من , کلمه برایِ بیانش خیلی ناتوانه .

آدم فقط  وقتی از عزیزانش دور میشه می فهمه که واژه ی دلتنگی چقدر برایِ بیانِ این حس کوچیکه ...


دلم تنگ شده بود ... دلم از تنگی داشت خفه می شد ...


خوش نگذشت , چون من هنوز بلد نیستم تنهایی از خیلی چیزا لذت ببرم  .


در تعطیلاتِ نوروز , تهران بهترین نقطه ی کره ی زمینه .


و ...


دیدنِ کشور هایِ فقیر و کثیف که دارایِ طبیعتِ زیبا و بکر هستند باعث میشه آدم به نقشِ مهمِ یک شهردارِ خوب در زیبا سازیِ شهر ایمان بیاره ...


آقای قالیباف ... , آقای کرباسچی ...  به خاطرِ زیباییِ شهرم ازتون ممنونم .