لبخندهای احمقانه ی یک زن

مکاشفه ی مدرن
نویسنده : مهراوه شریفی نیا - ساعت ٤:۳۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٢ اسفند ۱۳۸۸
 

دیشب یک تاتر خوب دیدم . کار مدرن بود و البته من خیلی از کارهای مدرن خوشم نمیاد ... چون به من احساس خنگی و احمق بودن میده ... همش دنبال اینم که بفهمم چی می خواستن بگن و هزاران گزینه به مغزم هجوم میارن ...آخرش هم از ترس اینکه اشتباه فهمیده باشم جرات حرف زدن ندارم  ...

ولی تاتر  "مکاشفه در باب یک میهمانی خاموش" کار خوبی بود , اول از همه به این دلیل که سیامک انصاری اواسط کار اومد و گفت "بیخود خودتون رو خسته نکنید و دنبال مفهوم وحرف خاص نگردین ..." و درباره ی آثارِ مفهومیِ مدرن که اجراهای  خاص و فرمیک دارن حرفهایی زد که باعث شد من احساس کنم تنها تماشاچیِ نفهمِ کار نیستم ... و حق دارم بدون فهمیدن از کار لذت ببرم .

دوم به این دلیل که مهمترین عناصر کار موسیقی و  فرم بود . انتخاب موسیقی ها بسیار خوب , به جا و مهمتر از همه جذاب بود . کار فرم هم تا اونجایی که تونستم ببینم ( چون جامون خیلی بد بود )بدیع وپر مفهوم بود .(البته من فقط فهمیدم که خیلی پر مفهومه ولی حالا اینکه مفهومش چیه بمونه برای آدمهای فهمیده تر! )

سوم به دلیل بازی های خیلی خوب و باور پذیر .

چهارم به خاطر اپیزود لیلی رشیدی در تلویزیون ... دیالوگها ... نوع اجرا ... و تصویرِ جنگی که پشت سرش در جریان بود .

پنجم به خاطر بخش پایانی که اجرای بسیار جالبی داشت ... به خصوص تاکید بر بی حس ادا شدن جملات  . به نظرم اجرای صحنه ی پایانی تاثیر بسیار خوبی  داشت.

ششم به این دلیل که وقتی نمایش تمام شد حالم خیلی خوب بود و پر از انرژی های خوب بودم .

و ... من بلاخره از یک کار مدرن لذت بردم .