لبخندهای احمقانه ی یک زن

پارازیت 15
نویسنده : مهراوه شریفی نیا - ساعت ۳:٤٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱ تیر ۱۳۸٩
 

دلم تنگ است

معصومیت را گم کرده ام و دوستش ندارم و بی تابم

انگار که بخواهی کاش هیچوقت معصوم نبودی و نباشی

سنگِ قبری سیاه بر گلویت چمباتمه زده است

و آوازِ غم انگیزِ صدایت را هیچ قناری بر نمی تابد ...

تو تنهایی

و چشمهایِ مهربانش ,  مهرش را پنهان می کنند  تا تو دیگر  اسیرِ نگاهِ عمیقش نگردی

و چشمهایِ مهربانت  ,  مهرت را فریاد می زنند  تا شاید  هراسش  مغلوب شود

...

 و بازنده تویی ...

تو که هنوز به دنبالِ مهری

در بوی باروت

و سیاهیِ شبهایِ تنهایی .