لبخندهای احمقانه ی یک زن

پارازیت 18
نویسنده : مهراوه شریفی نیا - ساعت ٥:۳۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٤ شهریور ۱۳۸٩
 

آسمان گرگ و میش شده 

هوایِ خیسِ سحرگاهی ...

 

وجودم یکپارچه باور کرده است که بیکرانِ تو   شاید    سرابی بیش نبود

شاید ... !

به آسمان می نگرم

باران را دوست دارم

و پاییز را

چند روزِ دیگر , لطیف ترین هوا  مرا در بر می گیرد ,

آرام بر برگهایِ مطرود قدم می گذارم  و غرورشان را  با صدای پاییز درهم می شکنم ,

بویِ خاکِ باران خورده مشامم را پر می کند  .

 

بر تو می خندم ,

چه آسان   بیکرانِ مرا    از نگاهت دریغ کردی .

چشمانت مرا می نگرند

هیچ بیکرانی    دیگر     مرا منعکس نمی کند .

من می روم     آرام آرام    تا زیر بارانِ پاییز     همه بی مهریِ تو را

از آغوشم

بشویم ...

 

پی نوشت :

1. اینم از پارازیت , البته هیچ ربطی به کنکور ارشد نداشت ولی به حال و هوای خودم خیلی مربوط بود , هرچند که چند سال پیش نوشته بودمش .

2.بی اعتمادی کمترین چیزیست که یک آدمِ بیمار به تو هدیه می دهد .

3. وقتی تصمیم می گیری چیزی رو ببلعی که روزگاری استفراغش کرده بودی , یعنی خیلی اوضاعت خرابه .

4.کسی که هیچوقت اشتباه نمی کند , هیچ وقت هم چیزِ جدید یاد نمی گیرد .

5. خیانت تنها این نیست که دستت را در خفا در دستِ دیگری بگذاری , خیانت می تواند جاری کردنِ اشک بر چشمانِ معصومی باشد .

6. ببخشید ... همینجوری دلم خواست جملاتِ قصار بنویسم .