لبخندهای احمقانه ی یک زن

زلزله
نویسنده : مهراوه شریفی نیا - ساعت ٢:٥٦ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۱ آبان ۱۳۸٩
 

مثل همیشه ... گه گیجه ی خالص شدم

وقتی یک سلام  همه ی وجودت رو به رعشه در میاره ... می فهمی که تا امروز فقط خودت رو گول میزدی ... همین ... !



هیچ خاکستری خاطره اش را نپوشانده است 

و تو ... حتی  با بخاری برقی و لباسهای گرم  ... هیچ پناهی در برابر زلزله و بارانی که بی وقفه می بارد نداری ...

تو از دست رفتی .