لبخندهای احمقانه ی یک زن

روزهای خیلی گند
نویسنده : مهراوه شریفی نیا - ساعت ۱٠:۳٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۳ بهمن ۱۳۸٩
 

1 . وبلاگم دچار مشکل شده بود ... با internet explorer باز نمی شد ...

الان مشکل حل شده ... دو تا پست قبلی رو دوباره گذاشتم ... اسمشون هم هست  "تکرار"

2 . روزهای زمستانی , روزهای خوبی باید باشند ولی امسال نیستند ...

3 . کار کردن با کسی که اصلا نمی شناسیش ریسک بسیار بزرگیه ... من 2 بار این کار رو انجام دادم ... خدا رو شکر هر دفعه هم خوش شانس بودم ... ولی این بار !!!

خدا به خیر بگذرونه ...

4 . جشنواره ی امسال فقط 3 تا فیلم دیدم .... آقا یوسف , سعادت آباد , راه آبی ابریشم

" دوستش  گفت : دخترت که هیچوقت نیست  . آقا یوسف جواب داد : خودش نیست  , لباساش که هست ... بوش که هست ... غذایی که برام می پزه که هست ..."

 

5 . وقتی کامنت هاتون رو می خونم خوشحال می شم ... خیلی خوشحال می شم ...  از اینکه بالاخره نوشته هام از خودم و اسمم مهم تر شدن  ...

از اینکه این دیوارِ زشت و تلخ شکسته شده و من تونستم به دلِ بعضی از شما نفوذ کنم ... بدونِ حضورِ سایه ی هیچ شهرتی ...

حسِ لذت بخشیه

6 . این بفرمایید شام هم جالبه ... آدمها خیلی بامزه هستن ...بعضی وقتها  واقعا در کفِ رفتارِ دوستان می مونم .... به شدت ... !!! انسان شناسیِ بسیار مفیدیه .

7 . دلم تنگ شده ... زیاااااااااااااااااااااااااااد