لبخندهای احمقانه ی یک زن

بطالت
نویسنده : مهراوه شریفی نیا - ساعت ۱:٥۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٤ اسفند ۱۳۸۸
 

 

روزی که ساعت 12 ظهر از خواب بیدار می شی و می دونی هیچ کاری برای انجام دادن نداری 

...       ...    ...     ...    ...

 این قبیل روزها برای من با بطالتِ محض تعریف می شن که خیلی هم دوستشون دارم

و نیازمندشونم ... , دقیقا در همین گونه روزهاست که ...حداقل 3 , 4 قوری  چای با

شکلات  فندقی میل می کنم ( قابل ذکره که همون 12 ظهر , وجدان و رژیم و ... همه به

قتل رسیدند ) ...  لباسای کثیفم رو می شورم... چندین ساعت تلفن حرف میزنم ...

نهار و شام سوسیس , کالباس یا هر چیزِ بوگندویِ دیگه ای که دلم بخواد میخورم ... به 

همه ی برنامه های تلویزیون سرک می کشم ... و از همه مهمتر ساعتها در فیس بوک

برای هر دوست و آشنایی  پیام میدم و  ... آخرش می بینم ساعت 3 نیمه شبه و من

به هیچ دردی نخوردم  ... آخر شب هم تصمیم می گیرم که فردا صبح 9بیدار بشم , برم

پیاده روی , نهار رژیمی بخورم  , شکلات رو ترک کنم ( آخه من بدجوری معتادم , واقعا 

معتادم ) , برم برای اتاقم  دنبال پرده بگردم , برنامه ریزی کنم برای  تکمیل جدیِ زبان  ,

تمرینات سازمان دهی شده ی پیانو رو شروع کنم و ... مفید ترین مهراوه ی دنیا بشم ...

اما ... وسوسه ی یک روزِ پر بطالتِ دیگه ...


 تنبلی در زمان هایی که سر کار نیستی ...  یک بیماری مزمنه ... باید سریع جلوشو

بگیری وگرنه داغونت می کنه ...

...      ...      ...     ...     ....

 ولی وقتی سر کار میری هیچوقت روزهای بطالت اینجوری سپری نمی شن  ... چون

می دونی که همین یک روز مالِ خودتی , پس بیشتر قدرشو می دونی ...

 ...  نمی دونم چرا همیشه ما باید محدود باشیم تا قدر چیزایی که داریم رو بدونیم ...

مثل زمان ... مثل عمر ...

 اگر بدونیم فقط یک هفته ی دیگه زنده هستیم  ... سوالِ تکراری ایه   ولی ... همیشه

یکی از بزرگترین مسائلِ زندگیِ من بوده  ...

 ...       ...      ...     ...     ...

 می خواستم از مزایای بطالت بگم ولی تبدیل شد به غر غر ...

به هر حال اگر این روزهایِ بطالت  , فقط یک روز در هفته باشن  , به نظرِ من خیلی هم

خوب و ضروری هستن ... ولی فقط یک روز در هفته ... فهمیدی ؟؟؟

 .................

 بی ربط : این استقلال هم برد  ... اه