لبخندهای احمقانه ی یک زن

سفر
نویسنده : مهراوه شریفی نیا - ساعت ٢:۳۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳ اسفند ۱۳۸٩
 

اینجا امکاناتم خیلی کمه ... هم زمان ندارم , هم روی این لپ تاپ حروفِ فارسی نچسبوندم ...

ولی به شدت دلم می خواد بنویسم ...

1. در این سفر  , کلمه ی خود خواهی کاملا برام معنی شد ... توسطِ یکی دو انسانِ بی نظیر که حالمو به هم می زنند ... ولی عالیند ... تو عمرم هیچوقت به این شدت پررویی و خود خواهی رو حس نکرده بودم ... تجربه ی جالبیه , توانایی آدم  در تحملِ افراد  بالا می ره ... صبور میشی ... ولی واقعا برام جالبه ... چه میدونم  , لابد این هم یک مدل تربیته دیگه !!!

2. استانبول طبیعتِ زیبایی داره ... یک پلِ خیلی جالب هم داره که بخش آسیایی رو به بخشِ اروپایی وصل می کنه ... از دیدنش لذت می برم .

ولی هیچ جا تهران نمی شه ... با همه ی بدیهاش و خو بیهاش ...دلم برای اتوبانِ مدرس و نقاشیهای زیبای شهر تنگ شده ...

3 . متاسفانه در این مملکت _ اکثرا _ امکانات , دستِ کسانیه که کارشون رو بلد نیستند , برای یادگیری حتی تلاش هم نمی کنند و پذیرای کمک یا نظرات بهتر هم نمیشن ... در برابرِ این شرایط , تو فقط می تونی تاسف بخوری و آرزو کنی  روزی برسه که لیاقتِ آدمها  , امکاناتی که براشون فراهم می شه رو رقم بزنه .

4 . در یک فیلم سینمایی , یک سریال  یا یک تاتر , داشتنِ هم بازیِ خوب نعمتِ بزرگیه ... خدا رو شکر که دراین روزهای تلخ , از این مورد خیلی شانس آوردم .

5 . از زیباییِ این روزهای سراسر سپید , نهایت لذت رو ببرید .

6 .اینجا بی عزیزترین , هیچ ثانیه ای خالی از یادش سپری نمی شه ... کاش بود ... امسال که هر بار تلاشمون برای همسفر شدن بی نتیجه موند ...

 وقتی یک وروجکِ کوچک و دوست داشتنی در کنارم باشه می تونم از سخت ترین لحظات به راحتی عبور کنم ... نوشیدنِ یک لیوان چای با بهترین خواهرِ دنیا همه ی خستگی رو از بین می بره ...

اشکالی نداره ... انشالله دفعه ی بعد ...

  در همین روزهای دلتنگی , شنیدن صدایِ شاد و پرانرژی اش , صورتم رو به لبخندی پر از عشق مهمون می کنه ...

7 . عاقل بودن خیلی هم سخت نیست ... مطمئنم ... امیدوارم ... سعی می کنم .