لبخندهای احمقانه ی یک زن

پارازیت 22
نویسنده : مهراوه شریفی نیا - ساعت ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٦ خرداد ۱۳٩٠
 

پیش نوشت !!!

اولین چیزی که از  عشقِ واقعی به یاد میارم ، یک ساندویچ کالباسه که خورده نشده روانه ی سطل آشغال شد ...

امروز ٧ سال از تجربه ی  بهترین ١٠ دقیقه ی عمرم می گذره ... ١٠ دقیقه شعفِ محض ... شادیِ عمیق ... لذت ... لذتِ خوندنِ مهمترین اس ام اسِ عاشقانه ی زندگیم ...

شاید ١٠ سالِ دیگه شهامت پیدا کنم و همه ی اون  لحظاتِ عجیب و احمقانه رو اینجا بنویسم ...

اینها رو نوشتم که بگم دلم برای پارازیت ها تنگ شده ... پارازیت ها همه بعد از پایان یافتنِ اولین عشق نوشته شدند ... در روزهایی که به سختی تحمل کردم ... بسیار گریستم ولی بالاخره از پسش بر اومدم ...

هیچ چیزی سخت تر از این نیست که به خودت اعتراف کنی اشتباه کردی ... در برابرِ خودت تحقیر بشی ... و بفهمی چقدر نمی فهمی ... !!!

پارازیت ٢٢

 

 

باران می بارد .

من جای خالیِ تو را از یاد برده ام

 و حضورِ تو را , هیچ آرزویی در بر نمی گیرد .

من هنوز باران را دوست دارم

عشق را ...  گرمای دستی را ...

                                                 دستانی را ... .

...

تو نیستی و نبودنت دیگر چیزِ غریبی نیست

و هیچ توهّمی , حضورِ تو را مکرر نمی کند .

...

باران می بارد ,

دستهایش را می خوانم ,

گرم است ...

دیگر گرمایِ تو از خاطرم رفته است عزیزم ... عزیز ترینم ...

...

باران می بارد

و من دیگر به یادِ تو لبخند نمی زنم

انگار تو از هزاره ی قبل بوده ای

انگار ... تو هیچ گاه نبوده ای ....

...

باران می بارد

عشق  , یادش زیباست ...

و بارانِ پاییز مرا  عاشق می کند , 

                                                    با تو

                                                             بی تو ... !

 

پی نوشت :

١ . کار ... کار ... کار ... بدون اعصاب خورد ... بدون آزار ...پر از لذت و عشق .

٢ . احتمالا از اواسط تیر ماه فصل دوم قلب یخی توزیع می شه ... به امید خدا .

٣ . امسال کلا این فوتبال با ما نبود ... اون از رئال ... اون از منچستر ... اون از لیگ برتر ... حالا فقط به  قهرمانی در جام حذفی دلخوشیم ... البته کاملا مایوس و سرخورده .

۴ . بعضی روزها هیچ کدوم از  کامنت هام در بلاگفا ارسال نمی شه ... چرا ؟؟؟

در ضمن ممنون که آدرس وبلاگ هاتون رو می ذارین .

۵. دروغ  , تهمت  , شایعه پردازی و حرفهای چرندی که هیچ پایه و اساسی ندارن , می تونن همه ی وجودت رو آزار بدن ... اگر بخوای لحظه ای بهشون ارزش بدی .

فرقی هم نمی کنه که این  چرندیات رو دختر خاله ات گفته باشه یا بقالِ سرِ کوچه یا دوست صمیمیت یا دشمنِ قسم خورده ات .

به هر حال,  اگر بهشون بها بدی , اذیتت می کنند .

من همیشه در زندگیم سعی کردم از کلام دروغ بپرهیزم ,  مانع از  اشاعه ی خبرِ کذب بشم  , از حاشیه  فرار کنم ... سعی کردم بی سر و صدا به کارم عشق بورزم و آدمها رو دوست داشته باشم ... به عقاید موافق و مخالفم احترام بگذارم و بهای هر انتخابی رو بپردازم  .

گاهی اوقات قضاوت های مغرضانه , بی انصافی ها , دروغ ها دلم رو  به درد آوردند  ولی  حق دادم ...

با کفشهای دیگران راه رفتن و بعد قضاوت کردن کارِ بسیار سختیه , شاید خودم هم از پسش بر نیام ... نمی دونم...

ولی می دونم هیچ کاری بدتر از دروغ گویی و تکثیرِ گمانِ باطل نیست .


وقتی بدون هیچ تحقیقی حدسِ غلطمون رو اشاعه می دیم , وقتی با  انتشارِ  دروغ با زندگیِ یک نفر بازی می کنیم  آیا از زمانی نمی ترسیم که ما هم به همین روز دچار بشیم ؟

۶ . عادل فردوسی پور بی نظیره ... به مغزِ تحلیل گرش افتخار می کنم .

٧ . در این هفته ,  جوانانی که یک روزی مثل من 8 ساله بودند و دزد عروسکها رو دوست داشتند  , باعث شدند خاطراتِ شیرین 22 سالِ پیش برام زنده بشه ... یک ویژه نامه برای فیلمهای پر خاطره ... چه کارِ هیجان انگیزی ...

٨ . دوستتون دارم ... ممنونم از همه ی محبتهاتون ...