لبخندهای احمقانه ی یک زن

پارازیت 1
نویسنده : مهراوه شریفی نیا - ساعت ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٤ اسفند ۱۳۸۸
 

ثانیه ها همچون قیری چهره ی همه را پوشانیده اند

بوی گلِ سرخ دزدیده شده است

تعفن , دستها را به خود می آلاید

خورشید گفته است دیگر طلوعی را تکرار نخواهد کرد

نفت کش ها بارشان را به دریا سپرده اند

سیاهی , کره ی زمین را فرا گرفته است

باران نمی بارد

دیگر هیچ ابری جهان را شایسته ی اشکهایش نمی داند

کوهها یکدیگر را در بر گرفته اند

خنجرها جز به پشتِ دیگری , فرو نمی روند

 همه دروغ می گویند

تلخیِ عجیبی  , لابه لایِ موهایِ طلایی  , جا خوش کرده است .