لبخندهای احمقانه ی یک زن

گستردگی
نویسنده : مهراوه شریفی نیا - ساعت ۱:٠۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٩ امرداد ۱۳٩٠
 

 

یک جمله خوندم ... در یک کتاب ... خیلی خوشم اومد :

" کتابِ نو اصلا کتاب نیست "

من واقعا عاشق کتاب های پاره پوره و کهنه ام ... احساس می کنم پشت همه ی این ورقهای پوسیده و زرد رنگ ,  هزاران چشم , مشتاق هستند که  من رو هم در تجربه ی جذابشون شریک کنند ... احساس می کنم هنگامِ خوندن تنها نیستم ... هزار انسانِ دیگه هم من رو همراهی می کنند ... هزار روحی که قبلا در این صفحات زندگی کردند ... مثل من اشک ریختند ... عصبانی شدند ... لبخند زدند ...

کتاب خوندن , تجربه کردنِ زندگی های متعدده ... قرار گرفتن در شرایطی ست که در زندگی خودمون شاید هیچوقت تجربه اش نکنیم ... تخیلِ خلاقه ...

...

کتاب خوندن قرار نیست  وسیله ای برای پز دادن باشه .

قرار نیست ما رو به یک دایره المعارف متحرک تبدیل کنه .

قرار نیست فقط روی سواد و دانشِ عمومیِ ما تاثیر بذاره .

...

وقتی کتاب می خونی , چیزی در ضمیر ناخودآگاهت حک می شه  ،

یک حس ... یک تجربه ... یک زندگی ،

انگار این فرصت رو به تو هدیه کردن که با تخیلت بری وسط یک دنیای دیگه و به جای تک تکِ آدمها زندگی کنی .

...

غوطه خوردن در ادبیاتِ داستانی بهترین راه برای پرورش خلاقیته .

بهترین راه برای تجربه کردن زندگی های متعدد و اتفاقات هیجان انگیزه .

...

با خوندن هر کتاب بینشِ ما عمیق تر می شه ... جهان بینی مون وسیع تر می شه

احساساتمون صیقل می خورند و زیستنی متفاوت از زندگیِ خودمون رو تجربه می کنیم .

...

همه ی اینها رو گفتم که یادتون باشه قرار نیست از هر کتابی چیزی یاد بگیریم ... یا چند تا جمله ازش در بیاریم و این طرف و اون طرف پزش رو بدیم .

مهم اینه که کتاب به دلمون بشینه ... بر ضمیر ناخودآگاهمون تاثیر بذاره و از ما انسانِ گسترده تری بسازه.

اگر از کتابی که چند سال پیش خوندیم _ خیلی هم دوستش داشتیم_ حتی یک کلمه هم یادمون نیاد مهم نیست .

مهم اثریه که کتاب بر روح ما گذاشته ... مهم زندگی ایه که ما با خوندن سطر سطر کتاب تجربه کردیم و درش نفس کشیدیم ... مهم رشده ... مهم گستردگیه ... همین .

 

پی نوشت :

 1 . مثل اینکه امسال هم رو شانس نیستیم ... هم رئال باخت هم قرمزها ...عجب گرفتاری شدیمااااا

 

2. وقتی یک کار به پایان خودش نزدیک می شه  , هم خوشحالی هم ناراحت ... روزهای اول درصد خوشحالیت خیلی زیاده ولی رفته رفته دلت برای همه چیز تنگ می شه ... حتی غذای مزخرفش ... !!!

 

 

3. ناخن هامو کوتاه کردم که برگردم ... یعنی می شه دوباره ؟؟؟ دارم سعی می کنم ... !!! می خوام احیاش کنم .... امیدوارم که بشه .

 

 

4. بچه های سومالی رو می بینم و حالم از خودم به هم می خوره که همیشه درگیر چند کیلو  زیاد و کم هستم ... اه


5 . بعضی از دوستی ها ... وقتی تموم می شن دلت براشون تنگ می شه ...

بعضی از دوستی ها ...  تازه وقتی تموم می شن می فهمی چقدر بی ارزش و احمقانه بودند ...

خوشحالم ... زیاد .

 

 

6 . داشتنِ انعطاف و صبر مهم ترین نکته در ارتباطاته ... امیدوارم که ... !!!

 

 

7 . اینهمه درباره ی کتاب حرف زدم , دو تا کتاب هم معرفی می کنم که اگه حال داشتین بخونین ... جفتشون رو قبلا خوندم و خیلی دوست داشتم .

حجم زیادی  ندارند ( تقریبا 200 صفحه ) .

" تقسیم " نوشته "پیرو کیارا " ترجمه  " مهدی سحابی "

"چشمهایش" نوشته "بزرگ علوی " ترجیحا نسخه ی قدیمی .