لبخندهای احمقانه ی یک زن

پرسپولیس سرور استقلاااااااااااله
نویسنده : مهراوه شریفی نیا - ساعت ٢:٤۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٥ بهمن ۱۳٩٠
 

روزهای جشنواره  , برای من ,  روزهای خیلی شلوغیه ...

ولی وقتی پرسپولیس , استقلال رو می ترکونه چاره ای برای آدم باقی نمی مونه به جز اینکه وبلاگش رو  به روز کنه ...

تیمم ترکوووووووووووووووووووووووووووووووند

10 دقیقه ... 10 نفره ... 3 تا گل

واااااااااااااااااااااااااااااااااای خدایاااااااااااااااااااااااااااااااااااااا    ممنونم    خیلی چسبید ...

 

پی نوشت :

 

 1 . این پُست صرفا برای گرفتنِ  حالِ  طرفدارانِ  "اس اس سوراخ "  گذاشته شده و  هیچ ارزشِ دیگری ندارد .

 


 

2 . ایمون زائد شیررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررره

 


 

3 . وقتی آقای جیرانی زنگ زد که برم برنامه ی هفت , گفتم :  "نه ... خجالت می کشم ."  گفت : " نه نداره ... حتما بیا , خیلی خوب می شه برات . ما منتظریم ."

ناراحت بودم . می ترسیدم . از برنامه ی زنده خیلی خوشم نمیاد . ترسناکه .

ولی ناگهان یک فکر عالی به مغزم خطور کرد ...  " آخ جووووون .... می تونم برنامه ی 7 رو به 90 تبدیل کنم و برد تیم محبوبم رو به همه ی پرسپولیسی ها تبریک بگم ...  " استفاده ی بهینه  از موقعیتِ پیش آمده  نیشخند

رفتم برنامه ی  7 ... و همون اول بردِ تیم محبوبم رو به همه ی پرسپولیسی ها تبریک گفتم ... این یکی از بهترین لحظه های عمرم بود ... قلب

آخی ... چقدر دلم برای امیر جعفری سوخت ... حتی صداش هم مثل همیشه شاد و پر انرژی نبود ... طفلکی ... من باز هم از همین جا به همه ی استقلالی ها  این شکست مفتضحانه رو تسلیت می گم ... خدا صبرتون بده نیشخند


 

 

4 .  فکر نمی کردم برنامه ,  ساعت 2 نیمه شب  ,  اینقدر بیننده داشته باشه ... ممنون از همه ی محبت و لطفتون .


 

 

5 . شهرآورد پایتخت رو , روز اول جشنواره , در سالن میلاد  همراه با  عزیزان مطبوعاتی , دوستان و همکاران دیدیم . خیلی چسبید . از مسئولینی که این امکان رو فراهم کرده بودند بسیار ممنون و متشکرم  .

 


 

6 .  این دوتای آخر هیچ ربطی به فوتبال نداره ... همینجوری ... 

 بالاخره دی وی دی هفتم قلب یخی هم اومد ... جون به سر شدیم  به خداااااا ... هرچند که من بی تقصیرم ولی بابت این تاخیرها از همه شما عذر خواهی می کنم .


 

 

7 . می دونی چیه ... وقتی فکر می کنی من یک دوستِ خیلی خوبم , یک رفیقِ با معرفتم یا یک آدمِ خیلی مهربونم , دلم می خواد خرخره ات رو بجوم , دلم می خواد بزنمت , سرت داد بکشم و بگم احمق ... من نه دوستِ خیلی خوبم , نه رفیقِ بامعرفت , نه آدم ِ خیلی مهربون ... 

همه ی اینها به خاطر این بود که تو با همه فرق داشتی ... خودت هم می دونی ... پس دیگه خواهش می کنم  زرِ مفت نزن . . .