شکنجه

١.کماکان روزهای گند ادامه دارن ... بله ... من هم مطمئنم که بالاخره تموم می شن ... همه چیز در این جهان ، فانیه ...

ولی تا این منحنیِ سینوسی ، از فرود به فراز برسه ، دهن من سرویس می شه.

چاره ای نیست جز ... مدارا

و البته مثل همیشه حرفهای شما ، حالِ من رو خوب می کنه .

٢.امروز دو تا پسر بچه تو خیابون ترقه بازی می کردن ... بوی چهارشنبه سوری و عید اومد ... یک سال دیگه هم گذشت ... امسال چه کردیم ؟؟؟

٣. انسان های بی تجربه و کم هوش ، چون خودشون اعتماد به نفسِ خلاقیت ندارند ،با هر گونه نوع آوری در دیگران هم مخالفت می کنند ... و تبدیل به یک دیکتاتورِ احمقِ بی مغز می شن که حالتو به هم می زنه ...

وقتی ترس همه ی وجود یک انسان رو در بر بگیره ، جایی برای شکوفایی باقی نمی مونه .

فقط خدا به خیر بگذرونه ... تحمل ... صبر ...

اشکال اینه که من اصلا به این مدل عادت ندارم ... خفه کردنِ من ، هیچ نتیجه ای جز یک کارِ بی روح در پی نخواهد داشت .

۴. یک میوه فروشیِ خوب با قیمت مناسب در شریعتی زیر پل صدر هست که تا ساعت ١٢ شب بازه ...

چون خودم از کشفش خیلی ذوق کردم ، فکر کردم بهتره اینجا هم اعلام کنم ... شاید به درد یکی بخوره .

۵. انرژی هام داره تحلیل می ره ... احساسِ تموم شدن می کنم ... انگار وجودم تقلیل یافته ... نمی دونم چرا مثل همیشه نمی تونم برگردم و خودمو جمع و جور کنم !!!

از ناتوانی خوشم نمیاد ... باید قوی بود و استوار ...

۶. نیکو کاری همیشه پرداخت پول به آدمهای نیازمند نیست ...

در این روزهای سرد ، شاید کلامی دلنشین یا لبخندی مهربان ، از اسکناس ها کارسازتر باشند ... نوروز نزدیک است ... خیلی ها تنها هستند ...

٧. گاهی اوقات _در کمالِ حماقت و بلاهت _  فکر می کنم شاید می شد که بشه ... شاید تقصیر من بود ... اگه کمی نرمال تر بودم ... حساسیتم کمتر بود ... بلد بودم نیازهام رو کنترل کنم ... یا ... نمی دونم ...

گاهی همه ی وجودم لبریز غصه می شه  ... در حسرتی عمیق ، برای لحظاتی که تجربه شون نکرد.

نمی دونم چرا سوگواریِ من برای این  "مانده در دل" تموم نمی شه .

/ 64 نظر / 25 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مینا

آخی عزیزم............اندکی صبر سحر نزدیک است........

سلام امیدوارم که حالتون از زمان نوشتن این متن خیلی بهتر شده باشه. به نظر من شما حوصلتون کمی سر رفته بود خوب صبح زود یا عصرها به مدت یه ماه ورزش کنیدخیلی فرق خواهید کرد. دعا هم یادتون نره بالاخره ما که خدا نیستیم چاره همه چیز رو بدونیم به خودش بسپار تا حلش کنه. یه مسافرت یه هفته ای تو عید هم خیلی کمک میکنه.در اخر هیچکس مسئول شادی ما نیست باید خودمون بجنبیم ولی کم نیار که هیهات من الذله (تن به ذلت نمیدهیم). شاد و راضی باشی

س-ح

اوه خدای من مهرواه جان الان تازه این مطلب رو خوندم که مجموعه قلب یخی بعلت ورشکستگی تهیه کننده اش دیگر تولید نمیشود..نمیدانم چه باید گفت ..اما تا کی این وضعیت نابسامان کپی سی دی ها ادامه خواهد داشت.مرا باش که همچنان منتظر شماره جدید این مجموعه مانده ام ..افسوس..

اکبر

این نوشته ات حس خیلی خوبی بهم میداد. خوبه که غم و شادی رو کنار هم میاری آره به قول سهراب عزیز اندکی صبر سحر نزدیک است دلمون خوش است به این که یه ذره بیشتر شاد باشیم و یه ذره بیشتر ازادتر به امید اون روز خوب و سبز

پریسا

خیلی خوبه که این چیزارو میریزی بیرون وگرنه داغون میشی [ناراحت] منم یه وقتایی کاملا از همه چیز ناامید میشم خیلی به آدم سخت میگذره ولی انگار یک لذت پنهان داره باعث میشه آدم به همه چیز فکر کنه. سعی کن از زندگیت لذت ببری من کلی برات انرژی مثبت می فرستمممم [لبخند]

پریسا

خیلی خوبه که این چیزارو میریزی بیرون وگرنه داغون میشی [ناراحت] منم یه وقتایی کاملا از همه چیز ناامید میشم خیلی به آدم سخت میگذره ولی انگار یک لذت پنهان داره باعث میشه آدم به همه چیز فکر کنه. سعی کن از زندگیت لذت ببری من کلی برات انرژی مثبت می فرستمممم [لبخند]

علیرضا

سلام خوبین از خوندن مطالبت یه حس نمیدونم غریب که نه ! یه حس آشنای فراموش شده که توی گوشه دل هرکی هست ؛به آدم دست میده احساس میکنم یه جورائی همه مثل همیم فقط شما احساستو ریختی توی وب و ما ...نه ! نمیتونیم سعی میکنیم فراموش کنیم کاش میتونستیم[متفکر]

امین

جالب بود هر چقدر داستانهاتون رو می خونم بیشتر خوشم میاد هر داستانتون فرق می کنه با قبلیش میو فروشی را خوب گفتین

نگار

مانده در دل! عاشق ِ اين جمله هاتم. خوشحالم كه هستي چون منم به شدت تنهام شايدم حسش رو دارم.. نمي دونم. ديشب تا صبح نوشته هاي قديميتو مي خوندم و نزديك بود سحري رو از دست بدم ;) و تا الان هم ادامه داره خوندنم. منو مي كشونه. چون خيلي هاش مشتركه برام. خوشحالم كه اين دنياي مجازي فقط بدي و دروغ نداره تورو هم داره. دير متوجه شدم كه از نظر خصوصي خوشت نمياد. منو عفو كن جانم.