پارازیت17

دل نازک ... تحجری بی امان ...

در اعماقِ مکیده شدن , دستت را به سنگی قلاب می کنی ,

پاهایت فریاد می زنند    و  تو آخرین نفس را    برای رهایی از هبوط    می بلعی  .

فرو می روی ,

 

آنقدر فرو می روی  که  دیگر پروازِ هیچ لاشخوری   موجودیتت را   به تاریخ  نشان نخواهد داد .

 

فراموش کرده ای ... فراموش شده ای

فراموشی شده ای تو ... !

اشک می ریزی    بدونِ لحظه ای درنگ

به هر آنچه می نگری در هاله ای از غم فرو شده است .

نمی خواهی بخندی

جهان چه بی زحمت تو را با طوفانِ رنج بازی می دهد ...

تو   ,  ساده لوحانه   هر بار خود را فریب می دهی  و از کوچکترین ذره ,   برای خود   , گردبادی مهیب می سازی ...

استادی و هنرمند  !     همیشه از بهترین ترکیبات , بدترین نتیجه را استخراج می کنی ...

استعدادی که در کمتر کسی می شکفد      به این شدت ...  !

 

...                    ...                 ...


به قعر افسردگی هجوم می برم و نمی فهمم ...

چشمهایم  کارشان گریستن است ,  در کنارش گاهی هم می بینند ,  اگر اشک بگذارد .

ایمان ... ایمان ... ایمان

از تنهایی می ترسم     عمیق می ترسم


هوا سنگین شده   اگر آسمان هم به اندازه ی من می بارید , شهرِ من بهترین هوا را می داشت .



/ 41 نظر / 45 بازدید
نمایش نظرات قبلی
میمینی

به زیباییهای دنیا فکر کن انقدر افسرده نباش بخند تا دنیا بهت بخنده

گل صبا..

بذارید هرچی دوست داره هر وقت دوست داره بنویسه ..اذیتش نکنین...اِه...آِه اِه اِ ه

زهره

به تنهایی عادت نکن روزی می رسه که دیگه هرگز نمی خوای تنهاییت رو باکسی قسمت کنی...

حسین

سلام قبول باشه[لبخند]

سارا

سلام [لبخند]بس چرا اب نمی کنی خانومی[سوال]

حسین

سلام گل در بادم اجازه نده هر نسیم ، ناموس عاشقانت را ، صورت زرد پاییزیت را می گویم لمس کند ... گناه گسستن انان همه به پای تو است... امشب زود افطار کردم اش رشته زولبیا چای . تلویزیونم حوصله ندارم نگاه کنم. چای سازم هم خراب شده اعصابم بهم ریخته روی گاز چای درست کردم کولرم هم دیشب سوخت . بدون کولر خوابم نمیبره ولش کن افطار چی داشتی واست اش و زولبیا گذاشتم اگه میخوای بیا اینجا بخور [قهقهه] . بابا تو جواب سلام مارو هم نمیدی .... گفتم بیکارم اسباب بازی هایم را هم شکسته اند بیام بهت سر بزنم با شناختی که ازت پیدا کردم نباید خیلی با من حال کنی ..مطلب جدید نذاشته بودی فکر کنم سرت اینروزا خیلی شلوغه.... رفتم پست های اولت را اوردم چند تاشونو خوندم ....خیلی هوا اینجا گرمه .... یه مطلب زده بودی نوشته بودی چرا باید برای مرگ و تولد یه عرب مهم باشه یا توی این مضامین . یادته . . روی فهم و استقلال فکرت خیلی حساب کرده بودم . نمی خوام باهات جر و بحث کنم چون خودم متنفرم درباره اعتقاداتم کسی باهام جر و بجث کنه ... جا هم نخوردم چون از این حرفا از خواهرام . خانم سابقم دخترای فامیل تا دلت بخواد شنیدم و کاملا روحیه شما خانما ر

حسین

سلام شوخی شهرستانی نداشتیم... چرا متن نصفه هستش همیشه متنام نصفه میاد یا خودت سانسور کردی اگه لطف کنی توی وبلاگم بهم بگی ممنون میشم ... عیب نداره یه بار پا روی غرورت بذاری عزیرم اگرچه غرورت هم زیباست ولی من حتما میخوام بدونم ....لطفا مطالب خصوصی که برات میفرستم توی خبرگزاریت نزن عوضی ... ببین خودت سر شوخی رو باز کردی.... خیلی مخلصتم همه جوره