بطالت

 

روزی که ساعت 12 ظهر از خواب بیدار می شی و می دونی هیچ کاری برای انجام دادن نداری 

...       ...    ...     ...    ...

 این قبیل روزها برای من با بطالتِ محض تعریف می شن که خیلی هم دوستشون دارم

و نیازمندشونم ... , دقیقا در همین گونه روزهاست که ...حداقل 3 , 4 قوری  چای با

شکلات  فندقی میل می کنم ( قابل ذکره که همون 12 ظهر , وجدان و رژیم و ... همه به

قتل رسیدند ) ...  لباسای کثیفم رو می شورم... چندین ساعت تلفن حرف میزنم ...

نهار و شام سوسیس , کالباس یا هر چیزِ بوگندویِ دیگه ای که دلم بخواد میخورم ... به 

همه ی برنامه های تلویزیون سرک می کشم ... و از همه مهمتر ساعتها در فیس بوک

برای هر دوست و آشنایی  پیام میدم و  ... آخرش می بینم ساعت 3 نیمه شبه و من

به هیچ دردی نخوردم  ... آخر شب هم تصمیم می گیرم که فردا صبح 9بیدار بشم , برم

پیاده روی , نهار رژیمی بخورم  , شکلات رو ترک کنم ( آخه من بدجوری معتادم , واقعا 

معتادم ) , برم برای اتاقم  دنبال پرده بگردم , برنامه ریزی کنم برای  تکمیل جدیِ زبان  ,

تمرینات سازمان دهی شده ی پیانو رو شروع کنم و ... مفید ترین مهراوه ی دنیا بشم ...

اما ... وسوسه ی یک روزِ پر بطالتِ دیگه ...


 تنبلی در زمان هایی که سر کار نیستی ...  یک بیماری مزمنه ... باید سریع جلوشو

بگیری وگرنه داغونت می کنه ...

...      ...      ...     ...     ....

 ولی وقتی سر کار میری هیچوقت روزهای بطالت اینجوری سپری نمی شن  ... چون

می دونی که همین یک روز مالِ خودتی , پس بیشتر قدرشو می دونی ...

 ...  نمی دونم چرا همیشه ما باید محدود باشیم تا قدر چیزایی که داریم رو بدونیم ...

مثل زمان ... مثل عمر ...

 اگر بدونیم فقط یک هفته ی دیگه زنده هستیم  ... سوالِ تکراری ایه   ولی ... همیشه

یکی از بزرگترین مسائلِ زندگیِ من بوده  ...

 ...       ...      ...     ...     ...

 می خواستم از مزایای بطالت بگم ولی تبدیل شد به غر غر ...

به هر حال اگر این روزهایِ بطالت  , فقط یک روز در هفته باشن  , به نظرِ من خیلی هم

خوب و ضروری هستن ... ولی فقط یک روز در هفته ... فهمیدی ؟؟؟

 .................

 بی ربط : این استقلال هم برد  ... اه

/ 13 نظر / 94 بازدید
نمایش نظرات قبلی
گلناز

منم وقی کابی میخونم که زیادی باید روشنفکری فک کنم از خودم بدم میاد چون دلم نمیخواد اداشو در بیارم.پس از دیدو نگاه خودم به قضیه نگاه میکنم..این بیلورد مکاشفه در باب... تو پل رومی همیشه بهم چشمک میزنه.ولی یه چیزی بگم؟من تاحالا تاترنرفتم!!!1

گلناز

اعتیاد منم به اینترنت همینجوریه.صبح همراه با صبح.نه باید یه سر فیس بوکو زیار کنم و بلاگمو چک کنم!!اصولا کشور عرب پرستی داریم در حالی که اونا تره هم برا ما خورد نمیکنن...بگذریم.باز یاده این چن وقه میافتم دلم یه دل سیر گریه میخواد

گلناز

در مورد مطلب شهریور همشهری جوان خب مردم حق دارن.منم عصبانی شدم اون موقع از دیدن خیلیا...ولی تو فرق میکنی.اگه اقایی که نسبت نسبتا نزدیکی با من داره همچنین کاری کنه من درسته ناراحت میشم ولی هرچی باشه اون نسبت خیلی نزدیکی داره باهام و من به دور از همه چیزی دوستش دارم و جلو همه ازش دفاع میکنم(به اینم فک نمیکنم که کارم منطقیه یا نه)

گلناز

قرمزته..ولی و این چن ماهه از همه چی زده شدم!!!ا ث میلانو عشق است.بچه که بودم ارزوم این بود با پائولو مالدینی ازدواج کنم!

گلناز

ما تو خونه به غیر از اشپزباشی و اخبار ساعت دو(که بابا جان حتما باید ببینن)بقیه موارد تحریمیم...

محمد

فعلا بقیه مطلب رو بی خیال . استقلال همیشه می بره ،‌باید عادت کنی .[خنده]

Angel

تو همینجوریشم مفید ترین مهراوه ای عزیز. هنر تو خونته لحظه لحظه فیلم رو داری زندگی می کنی. همه فیلماتو دوست دارم

Foozool Khanooom

ای بسوزه پدر این فیس بوک که بلای خانمان سوزیه!!!!! دهن منو سرویس کرده! درس و مرس تعطیل! 3 ماهه تعطیل بودم بین ترم؛ فقط بین فیس بوک و WC در رفت و آمد بودم!

ضدحال

خیلی جالبه که بطالت رو سرچ کردم این مطلب اومد نمیدونستم شما هم وبلاگ می نویسید آخه این فیسبوک حس حال وبلاگ نویسی رو حسابی میگیره

مرتضی وزان

1391/02/23 تنبلی کلمه ای که برایم معنی نشده چون عادت کردم به سحر خیزی ولی بطالت کلمه ای آشنا که نیمی از عمرم رو باهش گذروندم البته نصف اون نیمه در خواب بودم سوئ تفاهم نشه