درماندگی

هر لحظه دارم گناهکارتر میشم

دارم خیانت می کنم ... به روحم ... به جسمم ... به حسم ... به شعورم ... به قلبم

(حتی به جنگ و صلح هم خیانت کردم  , در حالیکه فقط 25 صفحه به پایانش مونده بود )

...

نمی دونم  ... همه ی لحظاتم پر شدن از تردید

قدرت تشخیصم رو از دست دادم و خودم هم در حالِ از دست رفتنم .

متاسفم ... فقط همین

...

من نمی خوام قربانی باشم ... نمی خوام قربانیِ بازیِ بچه گانه ی یک انسان باشم ...

نمی خوااااااااااااااااااااااااااااااااااام

این نخواستن داره برام گرون تموم میشه ... به هر چیزی چنگ می زنم ... بدونِ هیچ شوقی ...

..

کاش می شد راحت نوشت ... فریاد زد ...

ولی ...

حالم خوب نیست ... انگار در برزخ رهایم کرده اند ... تنها ... بی هیچ نوری ...  بی هیچ فرشته ای

...

بگذریم ... از حالِ مزخرفِ من بگذریم ..

 

سوال دارم

به نظر شما   یک رابطه ی عالی , فوق العاده , ایده آلِ کامل  با یک آدمِ بسیار معمولی ... بهتر از یک رابطه ی بیمار , افتضاح , فاجعه با یک آدمِ فوق العاده و بی نظیر   نیست ؟؟؟

به نظر شما دوست داشته شدن بهتر از دوست داشتن نیست ؟؟؟

به نظرِ شما وقتی همه ی مغزتون پر از اسمیه که دیگه در کنارتون نخواهد بود ,  می شه نامِ دیگری رو دوست داشت ؟؟؟

به نظرِ شما   بعد از این سقوط     باز هم می شه ایستاد ؟؟؟







/ 77 نظر / 45 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مینا صفریان

سلام مهراوه جان (یادت باشد روزی میرسد که به گریه های دیروزت میخندی)

مهدی عبداللهی

سلام اول دو تا راهنمایی: 1- حرفهایی که در ادامه می بینی حرف های یک آدم خودشیفته است. 2- من روانشاس نیستم. من تحلیلگر سیستم ام. دیشب تصادفا وبلاگت رو دیدم. یعنی توی فیس بوک که بودم خود سایت پیشنهاد دوستی کرد و اسم و عکس مادرت رو به من نشون داد. یکهو به ذهنم رسید که ... (رفتم توی گوگل زمان پشخ سریال آشپزباشی رو جستجو کردم که ببینم دقیقا ه زمانی بوده) تو رو جستجو کنم... امشب، پیش از تو سایت رضا رشیدپور را داشتم می دیدم... بی اختیار به سمت تلویزیونم برگشتم و نگاه کردم. زیر میزش یک جفت پوتین ضد آب آمریکایی هست و دوشاخه اش نمی دونم چند ماهه که به برق وصل نیست. گرد و خاک گرفته و تنها نکته ی مثبتش یک عروسک سگ پشمالو هست که به رنگ شکلاتی و یک دماغ گنده ی سیاه روی صورت سگ! روی پریزش شارژر موبایل وصل شده. باور نمی کنی؟ عکس بگیرم بفرستم که ببینی «اسناد و مدارکش هم موجوده !» حالا دیگه برام فرقی نمی کنه که جان.اف.کندی اولیور استون باشه یا مختارنامه ی میرباقری. نگاه نمی کنم. پیش از آشپزباشی (که خودم رو مقید به دیدنش می دونستم و البته می دونستم که حتما آخرش ننه بابات آشتی می کنند چون خلاصه هر چی باشه کار

مهدی عبداللهی

سلام چیزی که من نوشتم 1052 کلمه (دو صفحه) بود. ولی از کرامات پرشین بلاگ پریده. از اونجا که من مرض این پرشین بلاگ رو حدس می زدم نوشته هام رو توی یه فایل ورد ذخیره کردم. این آدرس دانلود اون فایل هست. http://www.mediafire.com/?votjwo5me9vaf1t فایل رو وردار بخون و این نظر نصفه و نیمه رو حذف کن چون فقط مقدمه اش افتاده توی کامنت ها و بقیه اش رفته ناکجاآباد دات آی آر. [عینک]

صحرا

lman ham koli soal daram metonam beporsam.

ساغر

بعد از هر سقوط می توان دوباره محکمتر و استوارتر از پیش ایستاد و اینبار براحتی سقوط نخواهی کرد.

مژگان

نمی دونم می شه وایساد یا نه ولی هیچ اسمی دیگه جاش نمی اد

مژگان

نمی دونم می شه وایساد یا نه ولی هیچ اسمی دیگه جاش نمی اد

اشتباه نکن رفتنت فاجعه نیست برای من من ایستاده می‌میرم چونان که بید مجنونی.

مرتضی وزان

در جواب سوالات فقط یک جمله مینویسم از همه چیز بهتر اینکه دیگران انسان رو درک بکنن مشکل اینکه کسی آدمو درک نمیکنه

مهدیه

به نظر شما یک رابطه ی عالی , فوق العاده , ایده آلِ کامل با یک آدمِ بسیار معمولی ... بهتر از یک رابطه ی بیمار , افتضاح , فاجعه با یک آدمِ فوق العاده و بی نظیر نیست ؟؟؟ به نظر شما دوست داشته شدن بهتر از دوست داشتن نیست ؟؟؟ به نظرِ شما وقتی همه ی مغزتون پر از اسمیه که دیگه در کنارتون نخواهد بود , می شه نامِ دیگری رو دوست داشت ؟؟؟ به نظرِ شما بعد از این سقوط باز هم می شه ایستاد ؟؟؟ پاسخ سوال اول :آدم های معمولی همیشه فوق العاده ترند از ادمای خاص و فوق العاده سوال 2:انسان به هردو مورد به یک اندازه احتیاج داره سوال 3:حداقل در مورد خودم باید بگم که نمیتونم سوال 4:بعد از هرسقوطی میشود ایستاد ... این تاخیر دوساله را درپاسخگویی به سوال ببخشید