...

نه مهر می خواهد

 

نه مهر می ورزد

 

نه مرا می بیند

 

نه مرا می خواند

 

به طرز کودکانه ای جدی گرفتمش ...

 

در اوجِ بلوغ   ,  در روزگاری که ادعایِ بزرگ شدنم  جهان را پر کرده بود , به سانِ دخترکی هفده ساله  , 

 

فریب خوردم .

/ 22 نظر / 34 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ناشناس آشنا

خیلی به این فکر نکن که من کی هستم . ولی منو می شناسی . و مطمئن باش چون وبلاگت رو دوست داشتم برات این همه نظر گذاشتم . تو نوشتی : از جهانی پر هیاهو به گوشه ی دنجی پناه آورده ام ... شاید که همدلی و آرامش نصیبم گردد . ولی آرامش فقط با حرف زدن از غم فراهم نمیشه اینو مطمئن باش !

ناشناس آشنا

با عنوان وبلاگت هم مشکل دارم : (( لبخند های احمقانه ی یک زن )) برای چی احمقانه ؟ احمقانه از چه نظر ؟

ناشناس آشنا

در کل باید بگم هیچ کدوم از نظرات منو جدی نگیر × همین جوری نوشتم که یه چیزی نوشته باشم اگه ناراحت شدی معذرت می خوام . خب ببخشید دیگه. حالا چرا گریه می کنی گفتم که ببخشید . ای بابا..... pls dont cry good bye[نیشخند]

بیداد کرمانشاهی

سلام بر شما هنرمند گرامی من از طریق سایت آقای رشیدپور با وبلاگ شما آشنا شدم. البته با عرض پوزش آدرستون رو اشتباه درج کرده بودید. بگذریم، به هر حال برای شما و خانواده هنرمندتان آرزوی موفقیت می کنم. برای من مایه بسی خوشوقتی است که در صورت صلاحدید بر وبلاگم نقد بگذارید.خواهش می کنم حتما سلام مرا به پدر بزرگوارتان که ایشان را بسیار دوست دارم برسانید. سایه سرکار عالی مستدام

پرتقال

شما با كمال افتخار لينك شديد

لیلا

همدردیم

حوا

همدردیم

ساره

زیبا بود والبته غم انگیز

ف

جالبه.. هنوز هم حرفاتو وقتی می گی که گوش طرف به سکوت تو عادت کرده!