روزهای خوب

سلام

متاسفانه به چند دلیل این مدت نتونستم اینجا بنویسم

مهمترین دلیلش خنگیِ من بود  ...!

نمی دونم آلزایمر در سن 29 سالگی طبیعیه یا نه ...!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!

به هر حال این روزها فراموش کردنِ پسورد یکی از کارهای نرمالِ زندگیم شده .

خدا رو شکر  ... همیشه یک  " مهربان تر از برادر "  در کنارم هست که مشکلاتِ اینچنینی و آنچنانی رو رفع می کنه ... خدا خیرش بده .

دلم به شدت برای اینجا تنگ شده

...

فعلا نمی تونم بیشتر بیام اینجا ... در مسافرت به سر می برم .

سفر عالیه ...

برای تمدد اعصاب

برای فراموشی 

برای پختگی 

برای انعطاف پذیر شدن 

برای دلتنگی 

برای قدر دونستن 

برای بزرگ شدن

برای قوی تر شدن

برای فرار ... فرار ... فرار 

برای آرامش

برای درگیری ذهنی

برای ...

برای همه چیز

...

دلم تنگ شده ... خیلی خیلی خیییییییییییییییلی

...

بهترین سفر اینه که بهترین ها در کنارِ آدم باشن ... تحملِ اینهمه دلتنگی برام سخته ... سفرِ تفریحیِ بعدی , بدونِ خواهرم هرگزززززززززززززززززززززززززز ...

ولی همه چیز فوق العاده است ... بی نظیره 

اینکه به کجا سفر می کنی اصلا مهم نیست ... مهم نفسِ عملِ سفره ....

و من کماکان ... هر لحظه ... حتی در اینجا ... بیشتر و بیشتر  می فهمم که چقدر می تونم کشورم رو دوست داشته باشم .


/ 48 نظر / 42 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حمید

چه خبر؟نیستی؟نکنه بازهم خنگ شدی!!؟؟شاید باز آلزایمر گرفتی!!

الهه

سلام همه نوشتن اتفاقی منم می گم همون از وبلاگ مهدیه لطیفی پیداتون کردم دانشجوی سال اول حقوقم با دیدن بازی شما در قلب یخی بیشتر به رشته ام علاقمند شدم براتون آرزوی موفقیت روز افزون دارم خوشحال میشم ردپای حضورتونو تو وبلاگم ببینم خوش باشید[گل]

صدف

[گل][گل][گل]

babaie

سلام ...شما که اهل مسافرتی یه سفر هم به وبکده ما بکن موفق باشی همیشه

ندا

مهربانتر از برادر کجا پیدا می شه اخه!

lmaryam

راست میگید منم یه مدته آلزایمر گرفتم اما واقعا تو 18 سالگی به نظر شما طبیعیه؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!

مهر. ع

سلام مهراوه عزیز بسیار واگویه هایت به جانم می نشیند ... الهی که روحت شادمان باشد و خواهرت پیوسته در کنار

مرتضی وزان

بسیار سفر باید تا پخته شود خامی البته یک وقت خیلی پخته نشی که بسوزی و جزغاله بشی

مهدیه

ماشاالله چه دلی !!!!!!!!! تو هشتاد درصد پستا تنگه