غم نوشته !!!

 

 

الان چند روزه که می خوام بنویسم ولی نمی شه


یک دوستی در یک کامنت نوشته معنی دلنوشته این نیست که همش از غم  و غصه حرف بزنی

...

من کلا با اینکه آدم ها در مورد مسائل خصوصیِ هم اعمال سلیقه بکنن مخالفم ... وبلاگ هر کسی مال دلِ اون آدمه و اینکه چی دوست داره بنویسه به خودش مربوطه ... دیگران هم می تونن بخونن و نظر بدن ...

من بیشتر دوست دارم زمانی بنویسم که غمگینم  ,  البته  به معنیِ این نیست که روزهای شادم کمه ... نه ... ولی وقتی همه چیز آرومه , من چقدر خوشحالم نوشتنم نمیاد .



حالا ...

کامنت این دوست منو به فکر فرو برد که واقعا چرا هر وقت غم دارم دلم می خواد بنویسم و اصولا در زمانهای شادی و خوشی این میل به نوشتن کجا میره ؟


البته من در یک دوره ای از زندگیم که به مدت دو ماه بسیار خوشحال بودم هم کلی نوشتم ... ولی چون مربوط به بخش خیلی خصوصیِ زندگیم میشه هنوز جرات ندارم که اینجا بازگوش کنم , در نتیجه  تعدادی پارازیتِ شاد و شاکرانه  هم دارم ... شاید روزی اونها رو هم نوشتم ... نمی دونم

اما

حقیقت اینه که غم و اندوه انسان رو عمیق می کنه و گاهی باعث میشه دل آدم رقیق تر بشه و احساس تنهایی کنه ...

 

...


الان ساعت 3.30 بامداده و مغزم درست کار نمی کنه ... اولا چون اون ماجرای هیجان انگیز روانمو پاک کرده  ,  دوما به این دلیل که خوابم میاد


به زودی در موردِ اینکه نمی فهمم  چرا غم و اندوه خلاقیت انسان رو تحریک می کنه آپ می کنم ...

ببخشید

 


/ 24 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ماه مون

من با نظر ملیکا موافقم وبلاگ یه جای شخصی هست که ما اون چه که تو ذهنمون هست رو می نویسم . یه روز شادیم یه روز غمگین. آدم نرمال هم تو زندگیش هم غم داره هم شادی.

محمد

سلام . کلا ما این جور ادم هایی هستیم . . . چه جوری ؟ نگفتم ؟ جدیدا نمی دونم چرا احساس می کنم خیلی چیز ها رو گفتم اما یک هو ! یکی میزنه پس گردنم هی آقا ( محترمانه ! ) پس چرا حرفت و نمی زنی بعد می فهمم که نگفتم . حالا اصلا چه اهمیتی داره که من بگم یا نگم ! ما کلا اینجوریا هستیم حتما شنیدید میگند که : محدودیت باعث خلاقیت میشه !!!! حالا هم می گید : غم و اندوه باعث این صوبتا می شه ! کلا ما این جور آدم هایی هستیم . آدم های تقدیر و اجبار ! تا بعد . . .

مدتها پيش دوستان من ميهماني كوچكي ترتيب دادند و كلا با وبلاگي كه من در آن چيز مي نوشتم و مي نويسم گاها به مخالفت پرداختند كه كي اين مرثيه سرايي را تمام مي كني ؟!؟ و من براي مدتي ننوشتم تا بلكم كمي شادتر بنويسم اما به نوعي منم با شما موافقم كه مواقعي كه همه چي آرومه منم نوشتنم نمياد

محمود

اون جمله ات عالی بود... درباره ی تنهایی و غم و اندوه...

موج سودا

اگر روزی ترکت کردند، بدان با تو بودن لیاقت می خواهد

بیداد کرمانشاهی

سلام بر شما بی دلیل نیست که همیشه فریاد می زنند بیایید شادی هایمان را با هم قسمت کنیم. چرا؟ چون که آدما غالبا دوست دارند شادی ها و لحظه های خوب زندگیشون رو برای خودشون نگه دارن ولی بالعکس برای برانگیختن حس همزاد پنداری دیگران و برای کاستن از بار سنگین آلام و غصه ها سعی می کنن دیگران رو در غمها و لحظه های بد زندگیشون شریک کنن و این تقریبا امری طبیعیه. به همین دلیله که مثلا وقتی کسی خدای نکرده عزیزی رو از دست میده همه بهش میگن ما رو هم تو غم خودتون شریک کنید ولی هیچ کس به عروس خانوم یا آقا دوماد نمی گه ما رو هم تو شادیتون شریک کنید!!! موفق باشید.

صدرا

شایدم اصلا اسم این حسی که به آدم دست میده غم نباشه ... مثلا میتونیم اسمش رو بذاریم حس نوشتن که ممکن بیشتر وقت ها به شکل غم و اندوه باشه . البته خودمم نفهمیدم چی گفتم !!! بگذریم ... خوش باشید !

فرزانه

اره حق با شماست ادم وقتی دلش ژر از غمه بهتر مینویسه من یه نویسندم و فقط وقتی واقعا از ته دل مینویسم احساس راحتی و رضایت میکنم واقعا چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نکنه خدا به خاطر این این همه غم نصیبمون کرده ؟؟؟؟؟ خسته شدم به خدا خدایا بسهههههه یه راه حل جدید پیدا کن

مهر. ع

سخن از زبان من می گویی .. کاملا اتفاقی کل قسمت های قلب یخی را دیدم .. خسته نباشی مهراوه نازنین ... براوو !

مهدیه

من کلا با اینکه آدم ها در مورد مسائل خصوصیِ هم اعمال سلیقه بکنن مخالفم ... وبلاگ هر کسی مال دلِ اون آدمه و اینکه چی دوست داره بنویسه به خودش مربوطه ... دیگران هم می تونن بخونن و نظر بدن ... من بیشتر دوست دارم زمانی بنویسم که غمگینم , البته به معنیِ این نیست که روزهای شادم کمه ... نه ... ولی وقتی همه چیز آرومه , من چقدر خوشحالم نوشتنم نمیاد عزیزم همه اینجورین ... اشکالی نداره ما هم باهات همدلی میکنیم تا کوچکترین کمک را بتونیم بهت بکنیم