زلزله

مثل همیشه ... گه گیجه ی خالص شدم

وقتی یک سلام  همه ی وجودت رو به رعشه در میاره ... می فهمی که تا امروز فقط خودت رو گول میزدی ... همین ... !



هیچ خاکستری خاطره اش را نپوشانده است 

و تو ... حتی  با بخاری برقی و لباسهای گرم  ... هیچ پناهی در برابر زلزله و بارانی که بی وقفه می بارد نداری ...

تو از دست رفتی .

/ 11 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
میم نون

من شمارو لینک می کنم.اگر خواستید من رو لینک کنید.خوش حال می شم

حمید

ای وای!!!زلزله اومده,من خواب بودم ولی متاسفانه هنوز سالمم.شما سالمید؟؟؟من هنوز از دست نرفتم.راستی کی بهت سلام کرده که اینجوری به رعشه افتادی؟؟؟

-

خرمن حسرت را خالی کن تا آرام شوی همین

م.نورعليشاهي

هیچ خاکستری خاطره اش را نپوشانده است...به عنوان يه نويسنده و شاعر بايد بگم خوب مي نويسيد.خوب باشيد و سلامت

دوست

"هیچ خاکستری خاطره اش را نپوشانده است" (از دید نقادانه ی ضعیف من)خیلی عالی بود... و تاسف بار... [گل] سلام مهراوه

Eve

منم فکر می کردم تموم شده.فکر می کردم به آرامش رسیدم.فکر می کردم فراموش کردم.چون اون مال من نبوده و نیست...اما گویا اشتباه می کردم چون وقتی چشمم به نگاهش افتاد.وقتی حرف زدنم یادم رفت...وقتی سلامش وجود منو هم به رعشه در آورد...به همون نتیجه ای رسیدم که تو رسیدی...من هم از دست رفتم...

مسعود

سلام اخه چرا؟

گل صبا..

بله همینطور هست

a

a